دم در

فرهنگ معین

کشیدن ( ~. دَ.کِ دَ ) (مص ل. ) ۱ - سکوت کردن، خاموش شدن. ۲ - مردن، نفس بند آمدن.

ویکی واژه

سکوت کردن، خاموش شدن.
مردن، نفس بند آمدن.

جمله سازی با دم در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اندر چمن گل چو نظر می کردم در چهره او چو نور پیداست دگر

💡 زان همه امّیدها که بودم در دل نیست کنون غیرِ ناامیدی حاصل

💡 می خوردم می خوردم در شهرت می گردم سرتیزم سرتیزم پربادم پربادم

💡 تو مرد ره چه دانی زیرا که مرد ره را اول قدم درین ره بر چرخ هفتمین است

💡 در صفا چون صبحدم در تازه رویی چون بهار صد گلستان سنبل و گل در گریبان آمده

شب زده یعنی چه؟
شب زده یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز