لغت نامه دهخدا
دلیرانه. [ دِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) منسوب به دلیر. مردانه. بطور شجاعت و دلاوری. ( ناظم الاطباء ). شجاعانه. همچون دلیران. جون شجاعان. || گستاخانه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دلیر شود.
دلیرانه. [ دِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) منسوب به دلیر. مردانه. بطور شجاعت و دلاوری. ( ناظم الاطباء ). شجاعانه. همچون دلیران. جون شجاعان. || گستاخانه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دلیر شود.
۱. مانند دلیران.
۲. (قید ) از روی دلیری و شجاعت.
مانند دلیران همچون شجاعان: [[ دلیرانه میجنگند ]].
💡 دلیرانه تازند بر فیل مست که با شیر این بیشه این نشئه هست
💡 هم از ره چو در تاخت سوی پلیدی دلیرانه بردشمن آوا کشید
💡 سه حمله به لشگر دلیرانه برد هزاری که از تیغ او جان سپرد
💡 این همه خون دل خلق دلیرانه مریز عاقبت سیل شود قطره چو پیوست به هم
💡 گریزانده، دی را به کوه وکمر دهد عرض لشکر، دلیرانه گل