دلگرمی

دل‌گرمی، به‌عنوان یک حالت روانی و عاطفی مثبت، به معنای احساس اطمینان، امیدواری و اعتماد به نفس در مواجهه با چالش‌ها و فرآیندهای زندگی است. این مفهوم، که از ترکیب واژگان «دل» و «گرمی» شکل گرفته، حاکی از حرارت‌بخشی و تقویت روحیه‌ی فرد است. دل‌گرمی صرفاً به معنای شادمانی سطحی نیست، بلکه نوعی پشتوانه‌ی درونی و نیروی محرکه‌ای است که با ایجاد خوش‌بینی واقع‌بینانه، فرد را در مسیر دستیابی به اهداف و غلبه بر دشواری‌ها یاری می‌رساند. این حالت اغلب در بستر ارتباطات انسانی معنادار و در نتیجه‌ی دریافت حمایت، تشویق و تأیید از سوی دیگران یا حتی از طریق گفت‌وگوی درونی مثبت با خویشتن، تقویت می‌شود.

این حس مطلوب، نقش بسزایی در تقویت اراده و افزایش پشتکار ایفا می‌کند. هنگامی که فرد احساس دل‌گرمی می‌نماید، توانایی بیشتری برای تحمل فشارهای روانی و ادامه‌ی مسیر از خود نشان می‌دهد. به بیان دیگر، دل‌گرمی همچون سپری در برابر یأس و دلسردی عمل کرده و عاملی کلیدی در تداوم تلاش‌ها و حفظ انگیزه به شمار می‌آید. این ویژگی، آن را به مؤلفه‌ای اساسی در موفقیت‌های فردی و جمعی تبدیل کرده است. بنابراین، می‌توان آن را نه تنها یک احساس گذرا، بلکه یک منبع روانی ارزشمند دانست که بنیان استقامت و تاب‌آوری انسان را استحکام می‌بخشد.

در گستره‌ی روابط اجتماعی نیز، دل‌گرمی کارکردی حیاتی دارد. توانایی ایجاد این حس در دیگران، یکی از نشانه‌های بلوغ عاطفی و مهارت ارتباطی مؤثر است. هنگامی که فردی با کلام یا رفتار خود به دیگری دل‌گرمی می‌بخشد، در حقیقت سرمایه‌ی روانی او را افزایش داده و بستر مناسبی برای رشد و تعالی فراهم می‌سازد. از این منظر، دل‌گرمی پدیده‌ای یک‌سویه نیست، بلکه چرخه‌ای مثبت است که هم‌چون هدیه‌ای ارزشمند میان افراد در گردش بوده و فضای جمعی را سرشار از اعتماد و انرژی سازنده می‌نماید. پرورش و تبادل این احساس، گامی ضروری در جهت ساختن جامعه‌ای سالم و پویا قلمداد می‌شود.

مترادف‌ها

امید، تسلی، دلداری، مایه‌ی امید

متضادها

دلسردی، ناامیدی

لغت نامه دهخدا

دلگرمی. [دِ گ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دلگرم. دلگرم بودن. دلخوشی. اعتماد. اطمینان. امیدواری:
مرا نیست دلگرمی از خواسته
به فرزند گشتم دل آراسته.فردوسی.درخواست [ خواجه احمد حسن ] تا ایشان را بتازگی دلگرمی بوده باشد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 223 ). از خداوند همه دلگرمی و نواخت است و جانها فدای خدمت کنیم و لیکن دل ما را مشغول دارند. ( تاریخ بیهقی ص 223 ). دلگرمی و نواخت از مجلس عالی و لفظ مبارک یافت. ( تاریخ بیهقی ص 381 ). علی گفت امانی و دلگرمیی می باید. ( تاریخ بیهقی ص 573 ). دمادم با هریکی لطفی و نوعی از نواخت و دلگرمی. ( تاریخ بیهقی ص 51 ). نامه را بر ملا بخواند، نامه با بسیار نواخت و دلگرمی. ( تاریخ بیهقی ).سوی حاجبش پیغام و دلگرمی سخت نیکو برد. ( تاریخ بیهقی ص 228 ).
بفرمودش درآوردن به درگاه
ز دلگرمی بجوش آمد دل شاه.نظامی.موی افسرده ای درین معنی
نرم گردان ز بهر دلگرمی.نظامی.ارسطو به دلگرمی پشت شاه
برافزود بر هریکی پایگاه.نظامی.مگر زآن سنگ و آهن روزگاری
به دلگرمی فتد بر من شراری.نظامی.جهاندار کرد از غم آزادشان
به دلگرمی امیدها دادشان.نظامی.ز دلگرمی حافظ برحذر باش
که دارد سینه ای چون دیگ جوشان.حافظ.- دلگرمی دادن؛ امیدوار ساختن. مطمئن کردن: کیخسرو او را دلگرمی داد و گفت حق خدمت تو بر ما واجبست. ( فارسنامه ابن البلخی ص 45 ). به خانه رفت و عذر از عروس خواست و استمالت و دلگرمی داد و به خانه بازآورد. ( سندبادنامه ).
|| مدد. ( غیاث ) ( آنندراج ). دوستی. مودت. ( از ناظم الاطباء ). || قهر و غضب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. گَ )(حامص. ) امیدواری، اعتماد.

فرهنگ عمید

۱. امیدواری.
۲. اطمینان، ضد دلسردی.

فرهنگ فارسی

۱ - امیدواری اتکائ مقابل دلسردی. ۲ - اعتماد اطمینان. ۳ - آسودگی آرامش. ۴ - دوستی مودت. ۵ - قهر غضب.

ویکی واژه

incentivo
امیدواری، اعتماد.

جمله سازی با دلگرمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر غنچه را ز عدل تو دلگرمیی بود باد صبا درید نیارد برو نقاب

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران