دست پخت

لغت نامه دهخدا

دست پخت.[ دَ پ ُ ] ( ن مف مرکب ) دست پز. پخته دست و پرورده دست. ( غیاث ). چیزی که به دست پخته باشند اعم از آنکه حیوان بود یا نبات. ( آنندراج ). غذایی که شخص با دست خودش پخته و بدقت ترتیب داده باشد. ( ناظم الاطباء ).
- دست پخت فلان؛ یعنی که خود او پخته نه طباخ او. که او بشخصه آنرا پخته: این غذا دست پخت فلان خانم است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دست پخت او خوب است؛ یعنی خوب طبخ کند. دست پختش خوب است یا دست پخت فلان بد نیست؛ یعنی طعامها نیکو پزد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || بر طعام مطبوخ نیز اطلاق کنند. ( آنندراج ):
از دست پخت طبع تو بالذت است و بس
بر خوان عقل هرکه شود میهمان علم.عرفی ( از آنندراج ). || دست پرورده:
همان روشنک را که دخت من است
بدان نازکی دست پخت من است.نظامی.

فرهنگ معین

( ~. پُ ) (ص فا. ) غذایی که کسی با دست خود پخته باشد.

فرهنگ عمید

۱. غذایی که کسی با دست خود پخته باشد.
۲. (اسم، مصدر ) فن آشپزی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه که با دست پزند: [[ شیرینی دست پخت پری بسیار لذیذ بود. ]]
دست پز پخته دست و پرورده دست یا بر طعام مطبوخ نیز اطلاق کنند.

ویکی واژه

غذایی که کسی با دست خود پخته باشد.

جمله سازی با دست پخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی دست پخت دار شفای کرامتش عقل سپهر پیر بصد درد مبتلاست

💡 از دست پخت طبع تو با لذت است و بس بر خوان عقل هر که شود میهمان علم

💡 بدان تنور بود دست پخت خاطر من به کام فایده در دیر خای و زودگوار

💡 سواد طرهٔ او پای تخت حسن و جمال بیاض طلعت او دست پخت شمس و قمر

💡 جز چرب‌گفتهاکه بود دست پخت من شعری قبول می نکند طبع روشنا

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز