درستکار
مترادفها
راستگو، صادق، پارسا، نیککردار
متضادها
بدکار، فاسد، ناصواب
لغت نامه دهخدا
درستکار. [ دُ رُ ] ( ص مرکب ) استوار کار. ( ناظم الاطباء ). حکیم. ( السامی ) ( مهذب الاسماء ). حکمة. ( دهار ). آنکه کارهایش براستی و درستی انجام گیرد. درست کردار. || امین. ( ناظم الاطباء ). معتمد.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) ۱ - آن که کارهایش به راستی و درستی انجام گیرد، درست کردار. ۲ - امین، معتمد.
فرهنگ عمید
کسی که کارهایش از روی راستی و درستی باشد، درست کردار، امین.
فرهنگ فارسی
امین، کسی که کارهایش ازروی راستی ودرستی است
( صفت ) ۱ - آنکه کارهایش به راستی و درستی انجام گیرد درست کردار. ۲ - امین و معتمد.
ویکی واژه
onesto
آن که کارهایش به راستی و درستی انجام گیرد، درست کردار.
امین، معتمد.
جمله سازی با درستکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سلف یا سلف صالح (عربی: السلف الصالح) به معنی پیشگامان درستکار و عادل است.
💡 اخلاقیات میتواند منحصر به یک (هر) فرد باشد و تنها در مورد او صدق کند، در حالی که درستکاری تنها در جامعه معنا پیدا میکند.
💡 زیرا خداوند نگهبان راه درستکاران است اما راه گناهکاران نابود خواهد شد.
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به در راه عمواس، وارس: راه مردان درستکار و سه مرد عاقل اشاره نمود.
💡 باش بفکر بستگی تا برهی ز خستگی کی رسدت شکستگی گر تو درستکاره ای
💡 مدیر جدید شرکت به دلیل اینکه فردی بسیار درستکار و باانضباط بود، توانست اعتماد تمام کارکنان و سهامداران را در مدت کوتاهی به دست آورد.
💡 در دنیای پر از چالش امروز، یافتن یک دوست درستکار که در سختیها به شما وفادار بماند، بسیار دشوار و ارزشمند به نظر میرسد.
💡 او به عنوان یک قاضی درستکار شناخته میشد که هرگز تحت تأثیر قدرت یا ثروت، عدالت را در دادگاههای خود نادیده نمیگرفت و رعایت میکرد.