خوش بین
مترادفها
خوشگمان، خوشبین
متضادها
بدبین
لغت نامه دهخدا
خوش بین. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( نف مرکب ) آنکه همیشه به همه کار با نظر خوب نگرد. مقابل بدبین. آنکه وجهه خوب امری مورد توجه اوست. آنکه نظر خوش بقضیه و واقعه دارد. ( یادداشت مؤلف ): مردی خوش بین با آدمی بدبین باده می پیمائیدند، چون شیشه به نصف رسید خوش بین بدبین را گفت نصف شیشه پر است و بدبین خوش بین را جواب داد آری نصف آن خالی است. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
( ~. )(ص فا. ) کسی که به سرنوشت و پیش آمدها بدگمان نباشد.
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که به جنبه های مثبت امور می نگرد، امیدوار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه بنظر نیک در امور مینگرد مقابل بد بین. ۲ - آنکه جهان آفرینش را پر از لطف و صفا می بیند مقابل بد بین.
فرهنگستان زبان و ادب
{optimist} [روان شناسی] فرد دارای نگرش خوش بینی
ویکی واژه
کسی که به سرنوشت و پیش آمدها بدگمان نباشد.
جمله سازی با خوش بین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به بیداری شود بیشبهه از صورتگری غافل اگر در خواب خوش بیند، شبی مانی خیالش را
💡 در باطل و معدوم خوش بینم وجود حق عیان در حادث و موهوم خوش بینم رخ شاه قدم
💡 به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد میآید به هر جا روی خوش بینم رخ او یاد میآید
💡 خیال نقش رویت را چو من در خواب خوش بینم روا باشد اگر سازم درون دیده جای تو
💡 خیال چشم مستش را اگر در خواب خوش بینی عجب دارم که برداری سر از مستی و مستوری