یکپا

مترادف‌ها

یکپا، یکدست، یکسان

متضادها

ناهمگون، متغیر، چندگانه

لغت نامه دهخدا

یکپا. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) یکپای. آنکه یک پا دارد. || ( ق مرکب ) بی توقف: یک پا رفتم. ( یادداشت مؤلف ). در تداول به کسی که یک باره کسی یا جایی را ترک کند و یادی از آن کس نکند یا پس از دیر زمانی برگردد، گویند: چرا یکپا رفتی ؟
- یکپا شدن؛ کنایه از جَلد رفتن و این از زبان دانی به تحقیق پیوسته است. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

یکپای آنکه یک پا دارد

جمله سازی با یکپا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از دو پا یکپا برون کرد از رکاب تا شود از سیر جنت کامیاب

💡 منابع زیادی از لانا پینا یا پشم پینا یاد کرده‌اند. در حکم قیمت‌های امپراتور دیوکلتیان (۳۰۱ ب. م) از آن به عنوان یکپارچه گران‌قیمت نام برده شده‌است.

💡 حمد و ثنای پادشهی دان که از رهش یکپاره سنگ شد گهر عالی افسران

💡 یکی چه سبزه بیکسو فتاده خرم دل یکی چه سرو بیکپا ستاده رقص کنان

💡 آسمان پاکست و یکپاره در او ابر سیاه یافته است از بزمگاه خسرو مشرق مثال

💡 کیست تا مارا بدست کم تواند برگرفت بر سر یکپای پیش خم عبادت کرده ایم

💡 او در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ زندگی‌اش با عزمی یکپا و اراده‌ای پولادین گام برمی‌دارد تا بتواند تغییرات لازم را در جامعه ایجاد کند.

💡 برای موفقیت در پروژه‌های پیچیده علمی، دانشمندان باید با رویکردی یکپا و همکاری نزدیک با یکدیگر، تمام مراحل تحقیق را با دقت بسیار بالا طی کنند.

💡 رهبران بزرگ تاریخ همواره با نگاهی یکپا به اصول اخلاقی خود وفادار مانده‌اند و هرگز در برابر وسوسه‌های قدرت و ثروت، از مسیر عدالت منحرف نشده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران