یکسون

لغت نامه دهخدا

یکسون. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) یکسان بود. ( فرهنگ اسدی ). یکسونه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یکسان و برابر و هموار. ( ناظم الاطباء ):
تویی آراسته بی آرایش
چه به کرباس و چه به خز یکسون.بوشعیب ( از فرهنگ اسدی ).مرحوم دهخدا در یادداشتی نوشته اند: لغت نامه اسدی در اول و سپس سایر لغت نامه ها آن را صورتی از یکسان گمان برده و این بیت بوشعیب را شاهد آورده اند. بی شبهه این کلمه «واکسون » بوده است، مرکب از «واو» عطف و «اکسون » جامه معروف و اسدی یا قطران آن را غلط خوانده اند و سپس پاره ای لغت نویسان آن را «یکون » خوانده اند و هم «یکونه » از آن ساخته اند. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به یکسونه شود. || همیشه و بردوام. ( ناظم الاطباء ). || یک سو. کنار:
شما را همان به که بیرون شوید
سر خویش گیرید و یکسون شوید.؟

فرهنگ معین

( ~. ) (ص. ) برابر، مساوی.

فرهنگ عمید

برابر، یکسان، یک جور.
= یک سو

ویکی واژه

برابر، مساوی.

جمله سازی با یکسون

💡 خلوتی کرده ام از غیر و می ومطرب هست عذر یکسونه و بی پرده و رندانه بیا

💡 در خم زلف تو پیوسته بخلوت بنشست کوهی از هر دو جهان بادل خود یکسون برد

💡 دو برد یمانی بیکسونهاد دو موزه به نامه نکرد ایچ یاد

💡 دیو چون عجب داشت سجده نکرد عجب، یکسونه، ای فرشته نورد

💡 دیکسون با 53 برد، دومین بیشترین پیروزی در تاریخ مسابقات اتومبیلرانی چرخ باز آمریکاست.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز