یکدو
واژه یک دو که در متون قدیمی مشاهده میشود، معانی متعددی دارد. گاه به شکل اِ مرکب به کار رفته و به معنای یک به دو یا گفتوگوی بیمعنی است، چنانکه در آثار ناظمالاطباء آمده است. همچنین این واژه در برخی متون به معنای مشاجره نیز به کار رفته و نشاندهندهٔ گفتوگویی کمثمر یا بحثی نامرتب و بیپایان است. از سوی دیگر، یک دو در اصطلاحات عددی نیز کاربرد دارد و به معنای عددی تقریبی، تردیدی یا مشکوک بین یک و دو است. مؤلفان قدیم این واژه را برای بیان عددی مردد یا نامطمئن به کار بردهاند تا نشان دهند مقدار مورد نظر دقیق نیست و اندکی با عدد ذکر شده فاصله دارد. به عبارت دیگر، این واژه برای اشاره به اندازهٔ اندک، لختی و چندی نیز استفاده میشده است.
برای مثال، در تاریخ بیهقی آمده است: «هر روز من تنها پیش او شدم و بنشستم و یک دو ساعت با او بودم.» این جمله نشان میدهد که یک دو در معنای زمانی نیز به کار رفته و بیانگر مدت زمانی کوتاه، نه دقیقاً یک ساعت و نه دقیقاً دو ساعت، بلکه اندکی بین این دو زمان است. بنابراین، واژهٔ یک دو هم در بیان کمیت و هم در بیان کیفیت مکالمه یا مشاجره کاربرد داشته و بیانگر تردید، اندکی و ناپایداری بوده است.
مترادفها
دوگانه، دوپهلو
لغت نامه دهخدا
یک دو. [ ی َ / ی ِدُ ] ( اِ مرکب ) یک ودو. یک به دو. گفتگوی بی معنی. ( ناظم الاطباء ). بگونگو. مشاجره. || ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) عدد تقریبی و تردیدی. ( یادداشت مؤلف ). عدد مشکوک و مردد میان یک و دو. اندکی. لختی. چندی: هر روز من تنها پیش او شدمی و بنشستمی و یک دو ساعت ببودمی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 336 ).
یک دو جام از روی مخموری بخور
یک دو جنس از روی یک جانی بخواه.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 662 ).در ره آمد بعد تأخیر دراز
تا به گوش شیر گوید یک دو راز.مولوی.کنون سر همه التفاتها آن است
که یک دوسال دهی رخصت صفاهانم.صائب.- یک دو کردن؛ در جا زدن یا با شماره یک و دو قدم برداشتن و نهادن.
- || در بازی فوتبال، پاس دادن بازی کن و خط حمله توپ را به یار خود و بازگرداندن او به پاس دهنده اول با سرعت برای اغفال مدافعان.
جمله سازی با یکدو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتمش: یکدل و یکدوست به تو؟ یا ستمکار و جفا جوست به تو؟
💡 ازین شراب که لعلت بمی پرستان داد بیکدو ساغر دیگر نهند سر بسجود