یازش. [ زِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از یازیدن. قصد و آهنگ و اراده. ( برهان ) ( آنندراج ). تمایل. توجه. گرایش. ( یادداشت مؤلف ):
نه دراز ودراز یازش او
امل خصم را کند کوتاه.ابوالفرج رونی ( از فرهنگ سروری ).|| حرکت و جنبش. ( رشیدی ) ( سروری ). || نمو و بالیدگی. ( برهان ) ( آنندراج ). || درازی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( سروری ). || تمطی. تمدد. کش و قوس. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(زِ ) (حامص. ) ۱ - قصد، آهنگ. ۲ - نمو، بالیدگی.
۱. قصد، آهنگ.
۲. بالیدگی، نمو.
قصد، آهنگ، بالیدگی، نمو
( اسم ) قصد آهنگ: نه دراز ودراز یازش او اهل خصم را کند کوتاه. ( ابوالفرج رونی )
قصد، آهنگ.
نمو، بالیدگی.
💡 واعظی گفت: کوشش بندگان خداوند و صفای حال عارفان زندگانی بر ابلیس تلخ همی کند. چرا که وی ایشان را در همان خلعت بیند که روزی از آن او بود و نیازش همان ولایت بیند که زمانی وی داشت. آشکار است که کسی را که از ولایتی بردارند، با جانشین خویش به حسادت دشمنی کند.
💡 بر عالم ار نشاط بنازد شگفت نیست روی نیازش از همه عالم به سوی تست
💡 هوس دارد که سازد تار جان پیوند هر مویش اگر محمود می برّد سر زلف ایازش را
💡 تا از جمال مهد تو شروان جمال یافت قحطش همه نعیم و نیازش تنعم است
💡 نزاری که نیازش به اهل راز بود چه گونه توبه کند ور کند مجاز بود
💡 آگاه ازین نگشت که در بندگی فتاد محمود و درگمان که ایازش غلام شد