یابش

لغت نامه دهخدا

یابش. [ ب ِ ] ( اِمص ) یابیدن. ( ناظم الاطباء ). یافتن. || دریافت و ادراک و هوش و فراست و دانش. ( ناظم الاطباء ):
چونکه گوهر نیست تابش چون بود
چونکه نبود ذکر یابش چون بود.مولوی.

فرهنگ عمید

۱. یافتگی.
۲. یافته شدن.

فرهنگ فارسی

یافتگی، یافته شدن
یابیدن یافتن

ویکی واژه

کشف.

جمله سازی با یابش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بحر و موج و حباب دریابش در همه عین آب دریابش

💡 نبود بر سر رفتن ز جایگه چون قطب ور آسیابش بر سر فلک بگرداند

💡 از افراسیابش نه برگشت سر کنون شهریارش چنین داد بر

💡 وصال خدا بهتر از وصل تست شنو تا چه گویم بیابش درست

💡 این جام و شراب جسم و جان دریابش آن غیب و شهادت جان دریابش

💡 تابد از هر بدن برون تابش تابشش را ببین و دریابش

شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز