گیتی نورد
مترادفها
جهانگرد
لغت نامه دهخدا
گیتی نورد. [ ن َ وَ ] ( نف مرکب ) جهانگرد. چه گیتی به معنی جهان و نوردیدن به معنی گردیدن است. ( برهان قاطع ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). سیاح. رحاله. جهان پیما. || کنایه از آفتاب. ( انجمن آرا ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ) ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( مؤید الفضلاء ). || کنایه از اسب تیز و خوش رفتار. ( مؤید الفضلا ) ( برهان قاطع )( آنندراج ) ( بهار عجم ) ( انجمن آرا ). و هر مرکوب تندرو است. همچون وسیله های نقلی امروز. || کنایه از اسکندر. ( برهان قاطع ) ( مؤید الفضلا ) ( انجمن آرا ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
سکندر جهاندار گیتی نورد
چو دید آن چنان مردی آزاد مرد.نظامی.برآمد به زین شاه گیتی نورد
ز گیتی به گردون برآورد گرد.نظامی.جهان مرزبان شاه گیتی نورد
برافروخت کاین داستان گوش کرد.نظامی.
فرهنگ معین
(نَ وَ ) (اِفا. ) جهانگرد.
فرهنگ عمید
= جهانگرد
فرهنگ فارسی
عمل گیتی نورد.
جمله سازی با گیتی نورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه عالم آهنج گیتی نورد در آن خاک یکماه کرد آبخورد
💡 صبح که این ناقه ی گیتی نورد از طرف دشت برانگیخت گرد
💡 سکندر جهاندار گیتی نورد چو دید آنچنان مردی آزاد مرد
💡 که چون یک ره آن شاه گیتی نورد ز گردش به گردون برآورد گرد
💡 گفت ای سلطانسرگیتی نورد در جهان بسیار دیده گرم و سرد
💡 درون رفت سالار گیتی نورد زمین از درختان زر دید زرد