لغت نامه دهخدا
گژدم. [ گ َ دُ ] ( اِ مرکب ) عقرب. اصح به کاف تازی است. ( آنندراج ). رشیدی هم به کاف تازی آورده است.
گژدم. [ گ َ دُ ] ( اِ مرکب ) عقرب. اصح به کاف تازی است. ( آنندراج ). رشیدی هم به کاف تازی آورده است.
(گَ دُ ) (اِ. ) عقرب.
یا گژدم طاس آبگون. برج عقرب. یا گژدم گردون. برج عقرب یا گژدم نیلوفری. برج عقرب.
عقرب
عقرب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل می کند زباده گلرنگ زهر خصم چون دربهار ماند گژدم به زیر خاک ؟
💡 گهی چون مار میپیچید بر خویش گهی میزد چو گژدم از غمش نیش
💡 رنگش بسان گژدم و سنگش بسان مار زین طبع را عقوبت و زان عقل را فغان
💡 گژدم مشگین او بی در بنفشه یافتست هندوی رعنای او ره گلستان یافتست
💡 اگر ماری و گژدمی بود طبعش بصراش چون مار کردند ماری
💡 معاذالله اگر فرزند سازد راه دانش گم نفرساید پدر جانش بزخم مار یا گژدم