گوشزد

لغت نامه دهخدا

گوشزد. [ زَ ] ( ن مف مرکب ) کنایه از سخنی و حرفی بود که یک بار دیگر شنیده شده باشد و نیز سخنی باشد که به شخصی بگویند تا وقتی از اوقات دیگر به کار آن شخص یا دیگری آید. ( برهان ). سخنی که یک بار شنیده باشند بلکه بمعنی مطلق شنیده شده و مسموع است. ( آنندراج ). سخنی که یک بار به گوش رسیده باشد. ( انجمن آرا ). به گوش خوردن و یک بار شنیده شدن. ( فرهنگ نظام ).
- گوشزد ساختن؛ گوشزد کردن. شنواندن:
ناله ای تا به نهان گوشزد گل سازد
پر بلبل شود ار ریشه گل نیست عجب.واله هروی ( از آنندراج ).- گوشزد شدن؛ گفته شدن به کسی. به سمع رسیدن:
شب ناله من گوشزد مرغ چمن شد
بیچاره گرفتار گرفتاری من شد.باقر کاشی ( از آنندراج ).- گوشزد گردیدن؛ گوشزد شدن. شنیده شدن: برهم خوردگی جماعت قزلباش شایع و گوشزد خاص و عام گردید. ( مجمل التواریخ گلستانه ).

فرهنگ معین

(زَ ) (اِمص. ) یادآوری، تذکر دادن، خاطرنشان ساختن.

فرهنگ عمید

۱. یادآوری.
۲. گفتن حرفی یا خبری به کسی برای آگاه ساختن او.

فرهنگ فارسی

یاد آوری، گفتن حرفی یاخبری بکسی برای آگاه ساختن او
(اسم ) سخنی که بشخصی گویند تا وقتی بکار او یادیگری آید.۲ - سخنی که یکبار شنیده شده باشد. ۳ - ( مصدر ) بگوش خوردن شنیده شدن.

ویکی واژه

یادآوری، تذکر دادن، خاطرنشان ساختن.

جمله سازی با گوشزد

💡 هرزه خندی نشود گوشزد غنچه اسیر باغبان در کند از باغ گل خودرو را

💡 دلم جلای وطن کرد گوشزد چون دید بشرق و غرب، ز عمان شود روان گوهر

💡 این سخن گوشزد شاهد عصمت گردید شد پریشان چوسر زلفش و ماتم برداشت

💡 از سخن گوشزد بکر طبیعت چون گشت خنده زد گفت که رو صبر کن وژاژ مخای

💡 به یار وعده‌خلافم گر اتفاق افتاد نخست گوشزدش این پیام خواهم کرد

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز