لغت نامه دهخدا
گلوه. [ گ ُ ] ( اِ ) سوراخ تنور نان پزی را گویند. ( برهان ).
گلوه. [ گ ُ ] ( اِ ) سوراخ تنور نان پزی را گویند. ( برهان ).
(گُ وَ یا وِ ) (اِ. ) سوراخ تنور نان پزی.
( اسم ) سوراخ تنور نان پزی.
سوراخ تنور نان پزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان همیبرم گلویی چند تا زان گلوها عالمی یابد رها
💡 گره بر گلوها فروبست گرد ز بی خونی اندامها گشت زرد
💡 وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ آگاه کن ایشان را و بترسان از ان روز نزدیک آمده، إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ آن گه که دلها بر گلوها آید، کاظِمِینَ از بیم و اندوه، نفس خود فرو میگیرند، ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ ناگرویدگان را آن روز هیچ دوست نیست که ایشان را بکار آید، وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ (۱۸) و نه هیچ شفیع که بسخن او کار کنند.
💡 ما عجب تشنه جگر رطل گران باده فراوان زان به تنگیم که تنگ است دهانها و گلوها
💡 زان نمیبرم گلوهای بشر تا مرا باشد کر و فر و حشر