گسستگی
مترادفها
انقطاع، جدایی، شکاف
متضادها
پیوستگی، تداوم، اتحاد، یکپارچگی
لغت نامه دهخدا
گسستگی. [ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) شکاف. || رخنه. || شکستگی. || انقطاع.تفرق. || رهاشدگی. ( ناظم الاطباء ). || پراکندگی. ( یادداشت بخط مؤلف ). || در تداول حکما، به معنی انفصال. ضد پیوستگی ( اتصال ): گمان نیست که صورت جسم نه این سه اندازه است که آن پیوستگی است که پذیرای آن توهم است که گفتیم و آن صورت پیوستگی است لامحاله که اگر هستی جسم گسستگی این ابعاد سه گانه را اندر وی نشایستی توهم کردن و پیوستگی ضد گسستگی است. ( دانشنامه علایی ص 76 ).
فرهنگ معین
(گُ سَ تِ ) ۱ - (حامص. ) بریدگی، انقطاع. ۲ - پراکندگی.
فرهنگ عمید
گسیخته بودن.
فرهنگ فارسی
۱ - بریدگی انقطاع. ۲ - پراکندگی تفرق. ۳ - رها شدگی. ۴ - انفصال مقابل پیوستگی:... اگر هستی جسم گسستگی بودی این ابعاد سه گانه را اندر وی نشایستی توهم کردن و پیوستگی ضد گسستگی است. ۵ - ( اسم ) رخنه شکاف.
ویکی واژه
بریدگی، انقطا
پراکندگی.
جمله سازی با گسستگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به گداز ماه منگر به گسستگی زهره تو حلاوت غمش بین که یکش هزار بادا
💡 گسستگیت مباد ای شکسته زلف نگار اگر چه آفت کالای صبر و تاب منی
💡 برخی جانت شوم چهارده سال از همه جا گسستگی و بدین دوده ستوده پیوستگی، هرگز لب به خواست نگشودم و کام به هوس نیالودم. کنونم دو خواهش است که شما را از انجام کاهش نزاید و مرا از در نام فزایش فزاید:
💡 دلا گر مهر پیوستی به یک سو از این سوی دگر بگسستگی به
💡 وداع ناشده دل حال صبر در هم دید عنان گسستگی گریه دمادم دید
💡 ز درس حکمت و آداب رفتگان مگسل که این گسستگیت خواری مدام دهد