گسته

لغت نامه دهخدا

گسته. [ گ َ ت َ / ت ِ ] ( ص نسبی، اِ ) ( از: گست + ه، پسوند نسبت ) منسوب به چیزی زشت. ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ نظام ) ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). || سرگین باشد که فضله اسب و استر و خر و گاو است. ( برهان ). سرگین، زیرا که نسبت به چیز زشت دارد، و ها برای نسبت است. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( جهانگیری ).

فرهنگ معین

(گَ تَ یا تِ ) (اِ. ) ۱ - هرچیز زشت و پلید. ۲ - فضلة چارپایان.

فرهنگ عمید

۱. زشت.
۳. سرگین.

ویکی واژه

هرچیز زشت و پلید.
فضلة چارپایان.

جمله سازی با گسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به گستهم گفت این گو بی‌خرد نباید که بی‌داوری می‌خورد

💡 چو بشنید گستهم نوذر که شاه بدان شارستان پدر کرد راه

💡 چو دریا به قلب اندر آمد سپاه زچپ گستهم شد گو رزمخواه

💡 به گستهم گو ایچ گونه مپا چو این نامه من بخوانی بیا

💡 خراسان سراسر به گستهم داد بفرمود تا نو کند رسم وداد

💡 چو گستهم از پیش رستم برفت دل بیژن از درد ایشان بتفت

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز