گزاف

گزاف در زبان فارسی به معنای سخن و کار بیهوده است و به چیزی اشاره دارد که بدون محاسبه و اندازه‌گیری انجام شده است. این واژه به طور کلی به افراط، مبالغه و کارهای بی‌فایده اشاره می‌کند.

معانی اصلی:

سخن و کار بیهوده: گزاف به معنای گفتن یا انجام کاری است که ارزش یا فایده‌ای ندارد و به نوعی عبث و بی‌هدف است.

بهایی که به تخمین و گمان گفته می‌شود: این معنا به عدم دقت در ارزیابی و اندازه‌گیری اشاره دارد، به ویژه در مواردی که چیزی به صورت تقریبی بیان می‌شود.

بسیار و بی‌حد و حساب: به حالتی اشاره دارد که چیزی به‌طور غیرمنطقی یا غیرعادلانه زیاد یا بزرگ است. به عنوان مثال، می‌توان از این اصطلاح در توصیف قیمت یک کالا استفاده کرد که بدون در نظر گرفتن معیارهای معمول تعیین شده است.

کاربردها:

در ادبیات و شعر فارسی، گزاف به عنوان صفتی برای توصیف افعال یا سخنانی به کار می‌رود که بی‌فایده یا بی‌معنا هستند. در برخی از اشعار، این واژه به عنوان علامتی از افراط و مبالغه در بیان احساسات یا توصیف‌ها نیز استفاده می‌شود.

در فلسفه:

در فلسفه اسلامی، گزاف به فعل یا کاری اطلاق می‌شود که بدون هدف و غایت انجام می‌گیرد. به این معنا که چنین افعالی ممکن است از شوق خیالی ناشی شوند و نه از تفکر و عقل.

لغت نامه دهخدا

گزاف. [ گ ُ / گ ِ / گ َ ] ( اِ ) جزاف ( معرب ).( قطر المحیط ) ( رشیدی ). جزاف در عربی مثلثةالجیم است. ( قطر المحیط ). گزاف فارسی شاید مرتبط به کلمه پهلوی ( در اوراق مانوی ) ویزبیگر ( شرارت کردن ) باشد و در اصل بمعنی چیزی که بتخمین و گمان گویند و وزن و کیل نکرده باشند. ( رشیدی ) ( قطر المحیط ). از اینجهت هرزه و بیهوده را گویند. ( رشیدی ) ( حاشیه برهان چ معین ). بیهوده و هرزه. ( برهان ) ( جهانگیری ). سخن و کار بیهوده. ( اوبهی )

فرهنگ معین

(گُ یا گِ ) ۱ - (ص. ) بیهوده، عبث. ۲ - بسیار، بی اندازه.

فرهنگ عمید

۱. بسیار، بی حساب، بی حد.
۲. [قدیمی] بیهوده، عبث.
۳. [قدیمی] سخن بیهوده.

فرهنگ فارسی

گزافه:بسیار، بیحساب، بیحد، بیهوده، عبث، سخن بیهوده
۱ - ( اسم ) بهایی که بتخمین و گمان گویند و شئ را وزن و کیل نکرده باشند. ۲ - هرزه بیهوده: زهی جهول که معشوق او بخانه و او بسوی خانه نیاید گزاف می پوید. ( مولوی ) ۳ - بسیار بی اندازه بیحد: تو آن کسی که زبهر گزاف بخشیدن زرسم خلق همی کم کنی رسوم حساب. ( ازرقی ) ۴ - افراط مبالغه. یا بر گزاف. بیهوده عبث: هر آن کس که راند سخن بر گزاف بود بر سر انجمن مرد لاف. یا به گزاف. بیهوده بی سبب: پس بگزاف دل بر وی نتوان نهادن.
دهی در شهرستان کرمانشاهان

جملاتی از کلمه گزاف

لیلی ز گزاف یاوه‌گویان در خانهٔ غم نشست مویان
داستان در منطقه چرنوبیل اتفاق می‌افتد جایی که حادثه اتمی چرنوبیل اتفاق افتاده و موجب شده‌است وسایلی که برای دانشمندان با ارزش است انجا باشد پس افرادی جان خود را به خطر می‌اندازند تا این وسایل را به قیمت گزاف به آن‌ها بفروشند و قهرمان داستان هم یکی از آن‌هاست.
تعجّب نمی‌کنید از این محال که موسی میگوید؟ و گفته‌اند که: وَ ما رَبُّ الْعالَمِینَ، این «ما» بمعنی «من» است، کقوله: وَ السَّماءِ وَ ما بَناها، ای و من بناها، معنی همچنانست که جای دیگر گفت: فَمَنْ رَبُّکُما یا مُوسی‌ فرعون بر طریق استخفاف گفت: این خدای شما خود کیست تا نام او برند. جواب وی در سورة الدخان آمد بر قرائت بو جعفر: مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کانَ عالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ فرعون خود کیست؟ ازین ناپاکی، گزاف‌گویی، گزاف‌کاری از جمله گزاف‌کاران.
عراق در طول جنگ با ایران در دههٔ هشتاد میلادی مبالغ بسیار زیادی را از دیگر کشورهای عربی قرض گرفته بود. پس از جنگ با ایران، صدام حسین با هزینه‌های گزاف ساخت دوبارهٔ زیربنای عراق روبه‌رو بود.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم