گرمسیری
مترادفها
استوایی، گرم
متضادها
سردسیری
لغت نامه دهخدا
گرمسیری. [ گ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به گرمسیر:
اگر چه جای باشد گرمسیری
نشاید کرد باسرما دلیری.نظامی.گرمسیری ز خشکساری بوم
کرده باد شمال را بسموم.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به گرمسیر: اگر چه جای باشد گرمسیری نشاید کرد با سرما دلیری. ( نظامی )
جمله سازی با گرمسیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرمسیری ز خشک ساری بوم کرده باد شمال را به سموم
💡 سرد مهری زندگی را بی حلاوت می کند میوه های گرمسیری بیشتر شیرین ترست
💡 آقا بزرگ، روستایی از توابع بخش الوار گرمسیری شهرستان اندیمشک در استان خوزستان ایران است.
💡 پس از این شهر برفتم همچنان بر طرف دریا روی سوی جنوب، به یک فرسنگی حصاری دیدم که آن را قلمون میگفتند، چشمهای آب در اندرون آن بود. از آنجا برفتم به شهر طرابرزن، و از طرابلس تا آنجا پنج فرسنگ بود. و از آنجا به شهر جبیل رسیدیم و آن شهریست مثلث، چنانکه یک گوشهٔ آن به دریاست، و گرد وی دیواری کشیده، بسیار بلند و حصین، و همهٔ گرد شهر، درختان خرما و دیگر درخت های گرمسیری ست.
💡 درختان نخل و میوههای استوایی از ویژگیهای بارز پوشش گیاهی در مناطق گرمسیری هستند که با مناطق معتدل تفاوت زیادی با یکدیگر دارند.
💡 اقلیم گرمسیری با رطوبت بسیار بالا و بارشهای فصلی شدید، چالشهای خاص خود را برای معماری و ساختوساز در این نواحی ایجاد میکند.
💡 بسیاری از گردشگران به دنبال تجربه زندگی در محیطهای گرمسیری هستند تا از تماشای طبیعت بکر و رنگارنگ این مناطق لذت بیشتری ببرند.