لغت نامه دهخدا
گرم خو. [ گ َ ] ( ص مرکب ) تندخو. ( آنندراج ):
آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
خوناب این کباب بر آتش چکیده بود.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).
گرم خو. [ گ َ ] ( ص مرکب ) تندخو. ( آنندراج ):
آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
خوناب این کباب بر آتش چکیده بود.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).
(گَ ) (ص مر. ) تندخو.
تندخو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به غنچه درنگرم خون دل خورم که چرا سری به جیب فرو برده با چنین سامان
💡 دلداری من یقین که داری در دل لیکن نکنی، تا جگرم خون نکنی
💡 همی تا دل شب پی نان و آب نشد چشم آن کودکان گرم خواب
💡 تا غبار سر کویت نشوم، ننشینم وگرم خود همه بر باد هوا، باید رفت
💡 به پایان آن شب شه کامیاب جهان بین زانی شدش گرم خواب
💡 در آمد گرم خورشیدی ز افلاک به پیشش جرعه وار افتاد در خاک