گرم خو

مترادف‌ها

خون‌گرم، مهربان، صمیمی، خوش‌برخورد

متضادها

سرد برخورد، بدخلق، تندخو

لغت نامه دهخدا

گرم خو. [ گ َ ] ( ص مرکب ) تندخو. ( آنندراج ):
آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
خوناب این کباب بر آتش چکیده بود.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(گَ ) (ص مر. ) تندخو.

ویکی واژه

تندخو.

جمله سازی با گرم خو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به غنچه درنگرم خون دل خورم که چرا سری به جیب فرو برده با چنین سامان

💡 دلداری  من یقین که داری در دل لیکن نکنی، تا جگرم خون نکنی

💡 همی تا دل شب پی نان و آب نشد چشم آن کودکان گرم خواب

💡 تا غبار سر کویت نشوم، ننشینم وگرم خود همه بر باد هوا، باید رفت

💡 به پایان آن شب شه کامیاب جهان بین زانی شدش گرم خواب

💡 در آمد گرم خورشیدی ز افلاک به پیشش جرعه وار افتاد در خاک

💡 او با وجود مقام بسیار بالا در سازمان، همواره فردی بسیار گرم خو و خوش‌برخورد بود که همه کارمندان او را دوست داشتند.

💡 ویژگی‌های اخلاقی او مانند صمیمیت و گرم خو بودن، باعث شده بود که در کوتاه‌ترین زمان ممکن با دوستان جدید روابط بسیار نزدیکی برقرار کند.

💡 مهمانان در آن مهمانی بسیار احساس راحتی می‌کردند، زیرا میزبان خانه‌ای بسیار گرم خو و پذیرا برای همه مهمانان فراهم کرده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران