گردن افراز. [ گ َ دَ اَ ] ( نف مرکب ) متکبر. خودپسند:
بازی کن و چابک و طرب ساز
مالیده سرین و گردن افراز.نظامی. || گردنکش:
در این سودا که با شمشیر تیز است
صلاح گردن افرازان گریز است.نظامی. || سربلند. نیرومند. قوی:
شبان آنچنان گردن افراز گشت
که آن پادشاهی بدو بازگشت.نظامی.
(گَ دَ. اَ ) (ص فا. ) ۱ - متکبر، خودپسند. ۲ - گردنکش، عاصی. ۳ - نیرومند، قوی.
( صفت ) ۱ - متکبر خودپسند: بازی کن و چابک و طرب ساز مالیده سرین و گردن افراز. ( نظامی ) ۲ - سربلند مفتخر. ۳ - گردنکش عاصی: درین سودا که با شمشیر تیز است صلاح گردن افرازان گریز است. ( نظامی ) ۴ - نیرومند قوی: شبان آن چنان گردن افراز گشت که آن پادشاهی بدو باز گشت. ( نظامی )
متکبر، خودپسند.
گردنکش، عاصی.
نیرومند، قوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درمن ار آتش زدی خندان شدم چون سوخته ور چو شمعم سر بریدی گردن افراز آمدم
💡 مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟
💡 به عرض نیم نفس کس چه گردن افرازد حباب ما عرق انفعال پیدایی ست
💡 گردن افرازی سرم را داشت دایم برسنان بدنیامد پیش من تا سر به پیش انداختم
💡 تا شوی در گردن افرازی نمایان چون هدف با لباس کاغذین از تیر باران سرمپیچ
💡 گردن افراز چو اشتر، و ز باد بانگ درگیرد هر دم چو درای