لغت نامه دهخدا
گران روح. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) بدخوی. حِلقِد. ( منتهی الارب ).
گران روح. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) بدخوی. حِلقِد. ( منتهی الارب ).
( ~. ) (ص مر. ) [ فا - ع. ] بدخوی، بدمعاشرت. مق سبک روح.
بدخوی بد معاشرت گران جان مقابل سبک روح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از صدور فرمان مشروطه، آقا نورالدین عراقی اوّلین انجمن ولایتی را به همراه دیگران روحانیون نوگرا تأسیس نمود. پس از به توپ بسته شدن مجلس و دوران استبداد صغیر، آزادیخواهان اراک به خاطر حضور پر نفوذ آقا نورالدین عراقی کمتر از دیگر نقاط ایران مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.
💡 وجود خود بیک ره برفکندست نه همچون دیگران روحی زندمست