گذشتنی

لغت نامه دهخدا

گذشتنی. [ گ ُ ذَ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل گذشتن. به اتمام رسیدنی. پایان یافتنی. بسررسیدنی:
هرگز به پنج روزه حیات گذشتنی
خرم کسی شودمگر از موت غافلی.سعدی.

فرهنگ عمید

۱. قابل گذشتن.
۲. پایان یافتنی، فناشدنی: هرگز به پنج روزه حیات گذشتنی / خرم کسی شود مگر از موت غافلی (سعدی۲: ۶۸۰ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - قابل گذشتن شایسته عبور. ۲ - پایان یافتنی فنا شدنی: هرگز به پنجروزه حیات گذشتنی خرم کسی شود ? مگر از موت غافلی ? ( سعدی )

جمله سازی با گذشتنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ششدری و مهره به کف مانده هان و هان مهره نشاندنی و ز ششدر گذشتنی است

💡 بر هر که هست، چون خوش و ناخوش، گذشتنی است خرّم کسی که با دل آگاه بگذرد

💡 بهر دوباره زادن جانت ز امهات زین واپسین مشیمهٔ دیگر گذشتنی است

💡 دلدار تا تو رفته‌ای از خود رسیده است بیدل‌گذشتنی که همین شاهراه اوست

💡 درین بهار به گلزار رفتنی دارد به پای بوی گل از خود گذشتنی دارد

💡 نیک است ازان که نیک و بدش بر گذشتنی است چیزی دگر همی نشناسم فضیلتش

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز