لغت نامه دهخدا
گداختنی. [ گ ُ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل گداختن. لایق ذوب.
گداختنی. [ گ ُ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل گداختن. لایق ذوب.
( صفت ) لایق گداختن شایست. ذوب.
💡 شیخ الاسلام گفت: کی او با جویندهٔ خود همراه است، و دست جویندهٔ خود گرفته، در طلب خود مینازاند. و گفت: او را بطلب نیابند اما طالب یابد تاش نیاوید طلب نکند. و گفت: ارمن به جستن تو یافتند من در حسرت تو بگداختنید.