کیوانی

لغت نامه دهخدا

کیوانی. [ ک َی ْ / ک ِی ْ ] ( ص نسبی ) منسوب به کیوان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

منسوب به کیوان ٠

ویکی واژه

منتسب به سیاره کیوان

جمله سازی با کیوانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نهاد مهر تو در دل سعادت فلکی گرفت کین تو در سینه نحس کیوانی

💡 چشم رعنائی بدوزند اختران روز کور خسرو سیارگان بر اوج کیوانی نشست

💡 قبض و بسط کیهان را بیش وکم زحق داند نه زمهر ناهیدی نه زکین کیوانی

💡 به پاسبانی درگاه تو چه زود رسید پریر بود که کیوان گذاشت کیوانی

💡 رای آن بر افق عدل کند خورشیدی قدر این بر فلک ملک کند کیوانی

💡 براق وهم به گرد کمال تو نرسد اگر به سیر شود مه به حدس کیوانی

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز