واژۀ کی در زبان فارسی، یک قید استفهامی است که اساساً برای پرسش درباره زمان به کار میرود و معادل «چه وقت»، «کدام وقت» یا «در چه زمانی» است. منابع لغتنامه، از جمله برهان و فرهنگ رشیدی، این نقش اصلی را تأیید کرده و آن را به عنوان ابزاری برای طلب تعیین زمان معرفی نمودهاند. این کلمه در ساختار جمله برای پرسش از زمان وقوع فعل به کار میرود؛ برای مثال، در جملاتی مانند «کی باشد؟» یا «کی آمد؟» منظور دقیقاً پرسش از زمان وقوع آن فعل یا حالت است. در گذشته، این کلمه همچنین گاهی در نقش استفهام برای بیان تمنا یا حتی انکار نیز به کار میرفته است.
بر اساس تعاریف جامعتری نظیر آنچه در ناظم الاطبا آمده، کارکرد «کی» محدود به زمان نیست؛ این کلمه میتواند به معنای «چه جا» یا «کجا» نیز به کار رود و در این حالت، نقش استفهامی آن به سوی پرسش از مکان متمایل میشود. همچنین، این کلمه به عنوان یک کلمۀ غیر موصول در جملات پرسشی عمل میکند که میتواند در مواردی مانند «کی آمد و کی رفت؟» برای استعلام زمانِ وقوع دو فعل متوالی به کار رود. از منظر ریشهشناسی، این واژه دارای سابقهای کهن است و نمونههایی از معادلهای آن را میتوان در زبانهای باستانی و منطقهای مشاهده کرد.
تحقیقات زبانشناختی نشان میدهد که «کی» واژهای باستانی است. در زبان اوستایی، معادل آن «کذه» به معنای «چه وقت» ذکر شده است، و در هندی باستان نیز «کدا» همین مفهوم را میرساند. این ارتباط تاریخی در زبانهای ایرانی باستان و هندواروپایی مشهود است، بهطوری که در زبانهای ایرانی میانه و کهن نیز نمونههایی از این ریشه وجود دارد (مانند «کذا» در ایرانی باستان). همچنین، در زبانهای محلی و منطقهای نیز معادلهایی مانند «کله» در افغانی، «کد» در استی (به معنای هرگاه، اگر، یا آیا)، و «کدی» در بلوچی (به معنای چه وقت) برای این مفهوم وجود دارد که نشاندهندۀ قدمت و فراگیری این مفهوم در خانواده زبانهای ایرانی است.
کی. [ ک َ / ک ِ ] ( ق ) کدام و چه وقت. ( برهان ). کدام وقت. ( فرهنگ رشیدی ). کلمه ای است که برای استفهام زمان می آید. ( غیاث ). استفهام فی الزمان یعنی برای طلب تعیین زمان. ( آنندراج ). کلمه غیرموصول به معنی چه وقت و چه زمان و چه جا و کجا که مانند معین فعل در استفهام و تمنا و انکار استعمال می گردد، مانند: کی باشد یعنی چه وقت باشد و مانند: کی آمد و کی رفت یعنی چه وقت آمد و چه وقت رفت و کجا آمد و کجا رفت. ( ناظم الاطباء ). چه وقت. چه زمان: کی آمد؟ کی رفت ؟ ( فرهنگ فارسی معین ). کدام هنگام. کدام زمان. چه وقت. متی. ایان. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). در اوستا، «کذه » ( چه وقت ). هندی باستان، «کدا» ( چه وقت ). افغانی، «کله ». استی، «کد» ( هرگاه، اگر، آیا ). بلوچی، «کدی » ( چه وقت ). ایرانی باستان، «کذا» ( چه وقت ). کردی، «کی » ( که ؟ کدام ؟ ). ( حاشیه برهان چ معین ):
تا کی دوم از گرد در تو
کاندر تو نمی بینم چربو
ایمن بزی اکنون که بشستم
دست از تو به اشنان و کنشتو.شهید ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).تا کی بری عذاب و کنی ریش را خضاب
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب ؟رودکی ( از یادداشت ایضاً ).چه نیکو سخن گفت یاری به یاری
که تا کی کشم از خسر ذل و خواری.رودکی ( احوال و اشعار ج 3 ص 1074 ).تا کی دوم از پویه تو رسته به رسته ؟بوطاهر ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).گردنگل آمد این پسر تا کی
بربندیش به آخر هر مهتر.بوالعباس ( از یادداشت ایضاً ).تا کی همی درایی و گردم همی دوی
حقا که کمتری و فژاکن تری ز پک.دقیقی ( از یادداشت ایضاً ).ای چون مغ سه روزه به گور اندر
کی بینمت اسیر به غور اندر.منجیک ( ازیادداشت ایضاً ).ویحک ای برقعی ای تلخ تر از آب فرژ
تا کی این طعم بد تو که گرفتی سر پژ.منجیک ( از یادداشت ایضاً ).یکی دشت با دیدگان پر ز خون
که تا او کی آید ز آتش برون.فردوسی.یکی تاج کز قیصران یادگار
همی داشتی تا کی آید به کار.فردوسی.که بر من زمانه کی آید به سر
که را باشد این تاج و تخت و کمر؟فردوسی.
( ~. ) (ادات استفهام، ق. استفهام زمان ) ۱ - چه وقت ¿ چه زمان ¿: کی آمد، کی رفت. ۲ - چگونه، چطور.
(ق. ادات استفهام، ضمیر استفهامی ) که ¿ چه کس ¿
(پس ) ۱ - گاه به کلمه ای ملحق شود و قید سازد: پس پسکی. ۲ - گاه به اسم ملحق گردد و صفت سازد. (به معنی دارنده و صاحب ): آبکی.
(کَ ) (اِ. ) پادشاه بزرگ و قهار.
(کَ یا کِ ) (ص. ) پاک، خالص.
۱. چه وقت؟، چه هنگام؟، چه زمانی؟.
۲. چگونه؟.
۱. هریک پادشاهان کیانی، مانندِ کیقباد، کیکاووس، کیخسرو.
۲. [جمع: کیان] پادشاه بزرگ، شاهنشاه: کی کردار بر اورنگ بزرگی بنشین / می گردان که جهان یاوه و گردان استا (دقیقی: ۹۵ ).
۳. (صفت ) خالص، پاک: شدستم بی شک و بی شبهه بر وی / پذیرفتم مر او را از دل کی (زراتشت بهرام: رشیدی: کی ).
۱. داغ کردن پوست بدن با آهن تفته.
۲. (اسم ) جای سوختگی با آهن گداخته.
چه کسی؟، کدام شخص؟.
۱ - ( مصدر ) داغ کردن: ای در بر سران قوی دل نهفته سر. وی بر دل کیان مبارزه نهاده کی. ( عثمان مختاری ) ۲ - ( اسم ) نشان سوختگی در پوست داغ.
به سه نوع است اسم مختصر از (( کیف ) ) کقوله ٠اسم مختصر از کیف ٠ به معنی کیف یعنی چگونه ٠ یا دوم بمنزل. لام تعلیل و آن بر مای استفهامیه آید در سوال از علت مثل (( کیمه ) ) به معنی (( لمه ) ) و بر مای مصدریه ٠ یا سوم بمنزله (( ان ) ) مصدریه و علامت آن صحت حلول آن است محل (( ان ) ) و بر آن (( لام ) ) نیز داخل شود مانند (( لکی ) ) و به (( لای نفی ) ) نیز متصل گردد ٠
کی (ایزدبانو). کی ( Ki ) ایزدبانوی زمین در دین سومری است. کی و آنو با یکدیگر برادر و خواهرند و هر دو از فرزندان انشار و کیشار هستند. آنوناکی فرزند کی است. کی به همراه انلیل کنترل زمین را به دست گرفته است.
کی (خواننده). کی ( به انگلیسی: Kei ) با نام اصلی کیم جی - سئون ( به انگلیسی: Kim Ji - yeon ) ( زاده ۲۰ مارس ۱۹۹۵ ) خواننده، بازیگر کره ای است. او عضو گروه لاولیز است.
کی (خواننده کره جنوبی). کیم کی - بوم ( کره ای: 김기범؛ زادهٔ ۲۳ سپتامبر ۱۹۹۱ )، که بیشتر با نام هنری خود کی ( انگلیسی: Key; کره ای: 키 ) شناخته می شود، خواننده، رقصنده، رپر، ترانه سرا، بازیگر، طراح مد، و مجری تلویزیونی اهل کره جنوبی است.
کی (فیلم). کی ( انگلیسی: Quay ) یک فیلم مستند کوتاه بریتانیایی به کارگردانی کریستوفر نولان است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد.
این فیلم درباره برادران کی، استیون و تیموتی، دوقلوهای همسان است که استاد ساخت انیمیشن به روش استاپ موشن هستند.
کِی
(یا: کَی؛ اوستایی: کَوی ) به معنای شاه و فرمانروا، عنوانی ویژۀ امیران مشرقِ ایران و نیز شاهان داستانی کیانی ( ← کیانیان). این عنوان معمولاً به صورت پیشوند پیش از نام شاهان کیانی قرار می گیرد؛ مانند کِی قُباد، کِی خُسرو و کِی کاووس. در شاهنامۀ فردوسی گاهی به ضرورت به جای نام شاهان نیز به کار رفته است. همچنین، در زبان های یونانی و رومی آن را به صورت کایی و گایوس می یابیم.
چه کسی؟ که؟
(قدیمی): رسمالخطی قدیمی از «که».
(پسوند): جزء پسین بعضی از کلمات مرکب، که صفت یا قید میسازد؛ آبکی، راستکی، دروغکی.