نیابه
مترادفها
نمایندگی، جانشینی
متضادها
اصل
لغت نامه دهخدا
( نیابةً ) نیابةً. [ ب َ تَن ْ ] ( ع ق ) بجای دیگری و بعوض از دیگری. وکالةً. ضد اصالةً. ( ناظم الاطباء ). به نیابت دیگری. || عجالةً. علی العجاله. ( ناظم الاطباء ).
نیابه. [ ب َ / ب ِ ] ( از ع، اِ ) نوبت. ( لغت فرس اسدی ) ( صحاح الفرس ) ( ناظم الاطباء ). بار. کرت. دفعه. مرتبه. رجوع به نیابت و نیابة شود:
آن به که نیابه را نگه داری
کردار تن خویش را کنی فربه.بوشکور ( لغت فرس اسدی، از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
(بِ یا بَ ) [ ع. نیابة ] (اِ. ) نوبت، بار.
جمله سازی با نیابه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کان انیابهم مع فرط حدتها لیت تعود الا عضه الجار
💡 محنت دنیابه نوبت سیر دلها می کند کاروان ریگ دریک جا نمی گیرد قرار