لغت نامه دهخدا
کنترل کردن. [ ک ُ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نظارت کردن. تفتیش کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- خود را کنترل کردن؛ نظارت داشتن عقل شخص بر احساسات و اعمال وی. ( فرهنگ فارسی معین ).
کنترل کردن. [ ک ُ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نظارت کردن. تفتیش کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- خود را کنترل کردن؛ نظارت داشتن عقل شخص بر احساسات و اعمال وی. ( فرهنگ فارسی معین ).
( مصدر ) نظارت کردن تفتیش کردن. یا خود را کنترل کردن. نظارت داشتن عقل شخص بر احساسات و اعمال وی.
controllare
💡 در طول عملیات حرارتی، آهنگران با ایجاد استحالههای فازی در سیستم آهن-کربن در پی کنترل کردن خواص مکانیکی مواد هستند. آنان بهکرات از فرآیندهای آنیل کردن، کوئنچ کردن و تمپر کردن استفاده میکنند.
💡 کنترل کردن نیتریک اسید دارند. همچنین اثر گذاری سولفوریک اسید با درصد جرمی ۱۰ یا کمتر به روی آلیاژ ۱۱۰۰ این اثر گذاری به قدر کافی سریع نبوده که بتواند موجب جلوگیری از استفادههای خاص این آلیاژ در کنترل کردن این اسید شود. هر چند که با بیشتر کردن این درصد و رساندن آن به ۴۰ تا ۹۵ درصد میزان قابل توجهی خوردگی حاصل خواهد شد. البته با زیاد تر کردن درصد جرمی میزان خوردگی مجدداً کاسته خواهد شد.