کمپ

مترادف‌ها

اردوگاه، اردو

فرهنگ معین

(کَ ) [ انگ. ] (اِ. ) اقامتگاهی ارزان قیمت که با استفاده از چادر یا کاروانک در آن اقامت می کنند، اردوگاه، اردو. (فره ).

فرهنگ عمید

اردوگاه.

فرهنگ فارسی

اردو، اردوگاه، خیمه گاه

ویکی واژه

اقامتگاهی ارزان قیمت که با استفاده از چادر یا کاروانک در آن اقامت می‌کنند، اردوگاه، اردو. (فره)

جمله سازی با کمپ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چند کنی همسرای امام تو کمپیر معجزه انبیا بحیله جوزن

💡 پیش شاهد باز چون آید دو تن آن یکی کمپیر و دیگر خوش‌ذقن

💡 زانک هر چاره که می‌کرد آن پدر عشق کمپیرک همی‌شد بیشتر

💡 شه بچه شد عاشق کمپیر زشت تا عروس و آن عروسی را بهشت

💡 از قضا کمپیرکی جادو که بود عاشق شه‌زادهٔ با حسن و جود

💡 روزِ شه در جست و جو بی‌گاه شد سوی آن کمپیر و آن خرگاه شد

💡 سازمان‌های امدادگر بلافاصله پس از وقوع زلزله، اقدام به برپایی یک کمپ بزرگ برای اسکان موقت خانواده‌های آسیب‌دیده از این حادثه ناگوار کردند.

💡 نوجوانان در طول تعطیلات تابستانی به یک کمپ آموزشی در طبیعت رفتند تا مهارت‌های بقا و زندگی در شرایط دشوار را یاد بگیرند.

💡 مدیریت یک کمپ بزرگ گردشگری نیازمند برنامه‌ریزی دقیق برای تامین آب، غذا و امنیت برای تمام افرادی است که در آنجا اقامت دارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران