لغت نامه دهخدا
کف بین. [ ک َ ] ( نف مرکب ) کف بیننده. آنکه از روی خطوط کف دست کسان اخلاق آنان را بازگوید و از گذشته و آینده ایشان خبر دهد. ( فرهنگ فارسی معین ).
کف بین. [ ک َ ] ( نف مرکب ) کف بیننده. آنکه از روی خطوط کف دست کسان اخلاق آنان را بازگوید و از گذشته و آینده ایشان خبر دهد. ( فرهنگ فارسی معین ).
(کَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) فال بین.
آن که از دیدن خط های کف دست کسی از وضع و حال و آیندۀ او خبر می دهد.
( صفت ) آنکه از روی خطوط کف دست کسان اخلاق آنانرا باز گوید و از گذشته و آیند. ایشان خبر دهد.
فال بین.
💡 گهر داشتی ارج نشناختی به نادانی از کف بینداختی
💡 هرچه رابشنوند رد سازند هرچه بدهی ز کف بیندازند
💡 حمله آرد چو شیر بگرازد میل خونین ز کف بیندازد
💡 گر خادم مسجد را قندیل بکف بینم از شوق دلم گوید کاین ساغر و آن ساقیست
💡 چون نیک نظر کنی بماهیت کف بینی که جهان خیال و خوابست همه