کشتی شکسته

لغت نامه دهخدا

کشتی شکسته. [ ک َ/ ک ِ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) که بر اثر طوفان کشتی او خرد و شکسته شده باشد. آنکه کشتی حامل او شکسته و درهم کوفته است: کاروان زده و کشتی شکسته و مرد زیان رسیده را تفقد نماید. ( مجالس سعدی ص 22 ). دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنیایدتاجر کشتی شکسته و وارث با قلندر نشسته. ( گلستان ).
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را.حافظ.کشتی شکستگان را هرموج ناخدایی است.صائب.

فرهنگ فارسی

که بر اثر طوفان کشتی او خرد و شکسته شده باشد. آنکه کشتی حامل او شکسته و درهم کوفته است.

فرهنگستان زبان و ادب

{shipwreck , wreck} [حمل ونقل دریایی] کشتی غیرقابل استفاده ای که به هر دلیل ازجمله توفان یا برخورد با مانع سخت به گِل نشسته یا غرق شده یا متروک شده باشد

ویکی واژه

کشتی غیرقابل‌‌استفاده‌ای که به هر دلیل ازجمله توفان یا برخورد با مانع سخت به گِل نشسته یا غرق شده یا متروک شده باشد.

جمله سازی با کشتی شکسته

💡 چون کشتی شکسته، که از آب پر شود ما را دل شکسته پر از خون ناب شد

💡 سرمایه نجات بود توبه درست با کشتی شکسته به دریا چه می‌روی؟

💡 کشتی شکسته باد مخالف کنار دور نز مردی است پنجه‌که با ناخدا زنیم

💡 کارم به مرگ نخواهد گذاشت عشق این کشتی شکسته به طوفان نمی‌رسد

💡 تدبیر خانمانت در عشق خنده دارد کشتی شکسته آنگه غمخواری سبویی

💡 نفس دنی که عاشق جا هست، خوشدلست در کشتی شکسته اگر ناخدا شود

باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز