کشتکار. [ ک ِ ] ( ص مرکب ) زارع. دهقان. فلاح. زراعت کننده. برزیگر. برزگر. ( ناظم الاطباء ). کشاورز. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) زمین مزروع. مزرعه. محل زراعت. ( ناظم الاطباء ):
گفت ما خوردیم بر در کشتکار رفتگان
هر که آید گو بری او هم ز کشت ما بخور.ابن یمین.- کشتکار جهان؛ کنایه از دنیا و روزگار. ( ناظم الاطباء ).
(کِ ) (اِ. ) زارع، برزگر.
۱. زارع، کشاورز.
۲. کشتزار، مزرعه.
زارع، کشاورز
۱ - ( صفت ) زارع کشتگر. ۳ - ( اسم ) مزرعه.
زارع، برزگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آب دیده خورد کشته امیدم آب کجاست اشک که بر کشتکار خود گریم
💡 پروین، چه حصاد و چه کشتکاری آنجا که نه باران نه آفتابست
💡 چو او را درافکند بر کشتکار چرانید اسبان در آن مرغزار