«کسلان» صفتی فارسی است که به معنای سست، کاهل یا ناتوان به کار میرود و در متون مختلف ادبی و لغوی آمده است. این واژه برای توصیف شخص یا چیزی به کار میرود که نیروی کافی ندارد یا از انجام وظایف خود کوتاهی میکند. «کسلان» با صفات مشابهی مانند کسل، سست و ناتوان هممعنی است و بار معنایی منفی دارد. در منابعی مانند فرهنگ فارسی، فرهنگ معین و فرهنگ عمید، این واژه هم برای افراد و هم برای حالات جسمی یا روانی به کار رفته است. کاربرد آن در زندگی روزمره برای توصیف کسی است که تنبل، بیانرژی یا بیمیل به فعالیت است. در ادبیات فارسی، «کسلان» گاهی برای بیان ضعف و کمبود انرژی یا انگیزه شخصیتها در داستانها و اشعار به کار رفته است. از نظر دستوری، «کسلان» صفت است و معمولاً همراه با اسم میآید تا ویژگی سستی یا کاهلی شخص یا چیز را مشخص کند.
کسلان
لغت نامه دهخدا
کسلان. [ ک َ ] ( ع ص ) سست و کاهل. ج، کسالی [ ک َ لا / ک ُ لا ]. کِسالی؛ کسلی [ ک َ لا ]. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). و کسالی [ ک ِ لا ]. ( ناظم الاطباء ).
کسلان. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان تیر چائی بخش ترکمان شهرستان میانه. کوهستانی است و 482 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع. ] (ص. ) سست، کاهل.
فرهنگ عمید
کسل، سست، ناتوان.
فرهنگ فارسی
کسل، سست
( صفت ) سست کاهل.
ویکی واژه
سست، کاهل.
جمله سازی با کسلان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رسن در گلو بر بط از چوب خوردن چو طفل رسن تاب کسلان نماید
💡 برای خلق باشد طاعت عابد نه بهر حق چو بینی در برون چالاک واندر خانه کسلانش
💡 چه پایبست حضر ماندهام به دست تهی تفو به همت کوتاه و طبع کسلانم
💡 چون دید مرا گفت او داری سر مهمانی گفتم که بلی دارم بی سستی و کسلانی
💡 بگفت آری برخیز روز تهنیت است به شوق شعر برانگیز طبع کسلان را