کرو

لغت نامه دهخدا

کرو. [ ک َ رَ ] ( اِ ) پرده سفیدی را گویند مانند کاغذ که عنکبوت سازد و در آن تخم کند و بچه برآرد. ( برهان ) ( آنندراج ). کره. کری. ( جهانگیری ). نوعی از نسج عنکبوت. ( فهرست مخزن الادویه ).
کرو. [ ک ُ ] ( اِخ ) نام یکی ازخویشان افراسیاب و او در کشتن سیاوش سعی بسیار می کرد. ( برهان ) ( آنندراج ). گرو. رجوع به گروی زره شود.
کرو. [ ک ِ رَ / ک َرْوْ ] ( ص ) دندانی را گویند که میان آن تهی و کاواک شده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). دندان نیم ریخته. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). دندان میان تهی و کاواک شده و شکسته و ناهموار. ( ناظم الاطباء ). کروه. ( حاشیه برهان چ معین ). کاواک. تهی و فرسوده. ( صحاح الفرس ). پوک. اجوف. مجوف [ دندان ]:
سزد که بگسلم از یار سیم دندان طمع
سزد که او نکند طمع پیر دندان کرو.کسائی.باز چون برگرفت دست ز روی
کرودندان و پشت چوگان است. رودکی.|| هر چیز میان تهی و پوک، چون: گردو و جز آن:
ای دو بادام تو چو گوز کرو
مانده از دست کودکان در کو.سنائی.
کرو. [ ک ِ رَ ] ( اِ ) کشتی کوچک را خوانند و آن را سنبک نیز گویند. ( جهانگیری ). کشتی و جهاز کوچک. ( برهان ). کشتی خرد که در دریا باشد. ( غیاث اللغات ). کشتی و جهاز کوچک را نیز گویند مستند بدین بیت شیخ سعدی:
جوانی پاک باز و پاکرو بود
که با پاکیزه رویی در کرو بود.( آنندراج ).این معنی را جهانگیری از شعر سعدی استنباط کرده است. رشیدی گوید: او در این معنی متفرد است و معنی مزبور درست نیست چه از بیت دوم:
شنیدستم که در دریای اعظم
به گردابی درافتادند با هم.
تلویحاً بودن آنان در کشتی استنباط می شود و صحیح «در گرو بود» است، یعنی عاشق او بود و مشهور هم همین است. ولی باید دانست که این کلمه به همین معنی در سواحل خلیج فارس مستعمل است. ( از فرهنگ فارسی معین ).
کرو. [ ک ِ رَ / ک َرْوْ ] ( اِ ) کاهوی تلخ. || کاسنی. ( ناظم الاطباء ).
کرو. [ ک َرْوْ ] ( ع مص ) کندن زمین را. || برآوردن چاه را به چوب و جز آن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). برزیدن چاه. ( تاج المصادر ). || بارها کردن کاری را. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || بشتافتن ستور و دست و پای ناهموار انداختن در رفتن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || گوی بازی کردن. ( تاج المصادر ). گوی باختن و زدن تا بالا رود. ( از اقرب الموارد ). || نوعی از خرامان رفتن زن. یقال: کرت المراءة فی مشیتها. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بطرز خوشی راه رفتن زن و خرامان رفتن او. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(کِ یا کَ ) (اِ. ) دندان فرسوده و کرم خورده.
(کِ رَ ) (اِ. ) زورق، کشتی کوچک.
(کَ ) (اِ. ) = کره. کری: پردة سفیدی که عنکبوت سازد و در آن تخم کند و بچه برآرد.

فرهنگ عمید

ویژگی دندان فرسوده و کرم خورده.
قایق: جوانی پاک بازِ پاک رو بود / که با پاکیزه رویی در کرو بود (سعدی: ۱۴۸ ).

فرهنگ فارسی

( کروی زره ) یکی از خویشان افراسیاب که در کشتن سیاوش سعی بسیار داشت ( داستان ).
کشتی کوچک، زورق، کرجی بادی
( اسم ) فرهنگ نویسان بمعنی کشتی و جهاز کوچک و زورق نوشته اند و این معنی را جهانگیری از شعر سعدی استنباط کرده: [ جوانی پاک بازو پاکرو بود که با پاکیزه رویی در کرو بود ]. [ شنیدستم که در دریای اعظم بگردابی در افتادند با هم... ]. رشیدی گوید: او در این معنی متفرد است. معنی مزبور درست نیست. چه از بیت دوم تلویحا بودن آنان در کشتی استنباط میشود و صحیح [ در گرو بود ] است. یعنی عاشق او بود و مشهور هم همین است. ولی باید دانست که این کلمه بهمین معنی در سواحل خلیج فارس مستعمل است.
به فارسی زبد است و نیز به فارسی مسکه وبه هندی مکهن نامند.کره

دانشنامه عمومی

کرو ( به آلمانی: Cro ) ( نام اصلی کارلو وایبل ( به آلمانی: Carlo Waibel ) ) زادهٔ ۳۱ ژانویه در آلن، خواننده، رپر و طراح آلمانی است. موسیقی او ترکیبی از رپ و پاپ است و خودش آن را با عنوان راوپ ( Raop ) توصیف می کند.
کرو از سن ۱۳ سالگی شروع به ضبط موسیقی کرد. او پیانو و گیتار را نیز در خردسالی آموخت.
در سال ۲۰۰۹، اولین رمیکس با نام Trash و در فوریه ۲۰۱۱ دومین میکس تیپ خود را با نام «ماینه موزیک» ( به آلمانی: Meine Musik ) را منتشر کرد که برای دانلود رایگان در دسترس بود. او تمام آن ها را به تنهایی درست کرده بود و در همین کارش از سوی خواننده هیپ هاپ آلمانی «کاز» شناخته شد. کرو علاوه بر کار موسیقی به عنوان یک طراح نیز فعال است و قبلاً به عنوان یک طراح رسانه ها و کاریکاتوریست برای روزنامه اشتوتگارتر کار می کرد.
• راوپ ( ۲۰۱۲ )
• ملودی ( ۲۰۱۴ )
• ام تی وی آنپلاگد ( ۲۰۱۵ )
• ترو. ( ۲۰۱۷ )
• تریپ ( ۲۰۲۱ )

ویکی واژه

کره. کری: پردة سفیدی که عنکبوت سازد و در آن تخم کند و بچه برآرد.
دندان فرسوده و کرم خورده.
زورق، کشتی کوچک.

جمله سازی با کرو

💡 قطره شبنم به خورشید از سبکروحی رسید از گرانجانی خورد دل گوهر ما در صدف

💡 توشهٔ جان از لبِ لعلِ شکروَش برده‌اند گوشهٔ دل در خمِ زُلفِ معنبر بسته‌اند

💡 مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم بر وصل تو یکروز ببینی که: امیریم

💡 گر سبکروحی هوس داری گرانی کش ز خلق با تن آسانی نشاید، از گرانجا نی گریز

💡 جای دارد زین مصیبت گر بریزد خون دل جای اشک از دیدهٔ کروبیان، ای آسمان!