کجواج

لغت نامه دهخدا

کجواج. [ ک َج ْ ] ( ص مرکب ) بمعنی کج و نگون، مرکب است از کلمه کج و لفظ واج که مبدل باز است بمعنی نگون. ( غیاث اللغات ). ظاهراً مرکّب است از کج و واج مبدل باز و برین تقدیربمعنی کج و معکوس باشد. ( آنندراج ). کج و معوج. ( ناظم الاطباء ). کج و کوله. ( یادداشت مؤلف ):
دهد سطر کجواج او در کتاب
نشان از سیه مار پر پیچ و تاب.ملاطغرا ( از آنندراج ).از فلک مشکل ِ امّید کسی حل نشود
چرخ چون راست کند کار به این کجواجی.محمدسعید اشرف ( از آنندراج ).رخ کجواج و طاق ابروشان
روی ابلیس و قبله سکسار.حکیم زلالی ( از آنندراج ).|| مغیر کجباز است بمعنی دغل و ناراست. ( آنندراج ). ناراست. نادرست. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(کَ ) (ص مر. ) کج و معوج، ناراست.

فرهنگ عمید

کج و معوج، خمیده، ناراست.

فرهنگ فارسی

کج ومعوج، خمیده، ناراست
( صفت ) کج و معوج نا راست: [ دهد سطر کجواج او در کتاب نشان از سیه مار پر پیچ و تاب ]. ( م طغرا در هجو میی جاهل )

جمله سازی با کجواج

💡 ننمودن عیب اغنیا از مال است کجواجی شاخ را بود برگ پناه

💡 ای از کرم تو بخل دایم در تنگ کجواج رود به راه، عذر تو چو لنگ

💡 تُنُک و سست همچو بال مگس خشک و کجواج همچو پای ملخ

💡 همچه آدم ها مستحق التفاتند کهاین طور حرف توانند زد، نه آنها که فراش را فراج می نویسند و سطرها را کجواج. والسلام

دبیرستان یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز