کتران

لغت نامه دهخدا

کتران. [ ک َ ] ( اِ ) قطران. ( برهان ) ( زمخشری ). کتیران. ( آنندراج ). دارویی است سیاه که از درخت عرعر که آن سرو کوهی است گیرند و بعضی گویند ازدرخت صنوبر میگیرند. رشک و شپش را می کشد و علت گر وجرب انسان و حیوان خصوصاً شتر گرگین را مالیدن آن نافع باشد و قطران معرب آن است. ( برهان ). صمغ سرو کوهی که آن سرو را ابهل گویند و آن صمغ بغایت حارو محرق است بهتر آن است که از درخت عرعر حاصل نمایند و آتش زود در آن میگیرد و بر شتر گرگین مالند نافع بود و معرب آن قطران است. ( آنندراج ). رجوع به قطران شود.

فرهنگ معین

(کَ ) (اِ. ) قطران، روغنی است سیاه که از درخت عرعر یا درخت صنوبر می گیرند.

فرهنگ عمید

=قطران

فرهنگ فارسی

( اسم ) صمغ سرو کوهی صمغ ابهل.

ویکی واژه

قطران، روغنی است سیاه که از درخت عرعر یا درخت صنوبر می‌گیرند.

جمله سازی با کتران

💡 اردوگاه دارای مرده‌سوزخانه و یک اتاق گاز بود که برای کشتار گسترده طراحی نشده بودند، بلکه تنها پاکسازی‌های گزینشی؛ از جمله مجموعه استخوان‌های یهودیان به منظور فراهم کردن اجساد مربوط به آزمایش‌های روی انسان‌ها، و نیز پاکسازی اجساد دارای تیفوس. در جریان دادگاه نورنبرگ، یکی از دکتران اردوگاه شهادت داد که بعضی کودکان نیز در ناتزوایلر-استروتهوف به منظور آزمایش سم‌های بدون رد و اثری که بتوانند در اعدام مقامات نازی و نیز زندانیان استفاده بشوند کشته شدند.

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
خنیاگر یعنی چه؟
خنیاگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز