کبوترباز.[ ک َ ت َ ] ( نف مرکب ) که کبوتر باختن کار دارد. که در کار پرورش و پرواز دادن و باختن کبوتر اهتمام دارد. کسی که با کبوتران بازی می کند و در طیران و پرواز آنها گرو می بندد. ( ناظم الاطباء ). || کبوتربان. ( ناظم الاطباء ). زَجّال. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). || کنایه از محیل و مکار است. || کنایه از رند پرکار است. ( آنندراج ):
کی جواب نامه آید زان سراپا ناز من
کرد ضبط نامه بر شوخ کبوترباز من.اشرف ( از آنندراج ).
( ~. ) (ص فا. ) ۱ - کسی که به نگاه داری و پرورش کبوتران می پردازد. ۲ - کنایه از: حیله گر، مکار.
کسی که در خانۀ خود دسته ای کبوتر نگه می دارد و آن ها را پرورش می دهد.
( صفت ) ۱ - کسی که با کبوتر ان بازی کند. ۲ - آنکه بنگاهداری و پرورش کبوتر ان عقه دارد. ۳ - حیله گر محیل مکار: [ کی جواب نامه آید زان سرا پا ناز من کرد ضبط نامه بر شوخ کبوتر باز من ]. ( اشرف )
کسی که به نگاه داری و پرورش کبوتران میپردازد.
کنایه از: حیله گر، مکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطلب از بیش و کم دنیا اگر خرسندی است از سلیمان هیچ فرقی تا کبوترباز نیست
💡 کبوترباز عشقش را کبوتر بود جان من چو برج خویش را دیدم چرا اندر بدن باشم
💡 چون به دستور خود کبوترباز به دهان و به دست کرد آواز
💡 یوسف من! چشم پیران نیست تنها بر رهت شوق مکتوب تو طفلان را کبوترباز کرد!
💡 گرم عاشق پروری کرد از وفا او را دلم قمری ما سرو را آخر کبوترباز کرد
💡 زین یکی مشتِ کبوتربازِ چون شاهین به ظلم عالَمی بر خلق چون چشمِ کبوتر کردهاند