«کامروا» به معنای موفق، خوشبخت و سعادتمند است و به فردی اشاره دارد که در زندگی به اهداف و آرزوهای خود دست یافته است. این واژه بار معنایی مثبت دارد و اغلب برای توصیف کسی به کار میرود که هم در امور مادی و هم در جنبههای معنوی زندگی به رضایت و موفقیت رسیده است. فرد کامروا معمولاً از شرایط زندگی خود راضی است و در زمینههای اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی در وضعیت مناسبی قرار دارد. در ادبیات فارسی و شعر، «کامروا» نمادی از زندگی آرمانی و سعادتمندانه است و به نوعی آرزوی همیشگی انسانها را بیان میکند. این واژه همچنین در مکالمات روزمره برای تبریک موفقیت یا آرزوی خوشبختی به دیگران استفاده میشود و حس مثبت و دلنشین ایجاد میکند. مفهوم کامروا بودن تنها محدود به موفقیت مادی نیست، بلکه شامل رضایت خاطر، سلامت روحی و روابط انسانی مطلوب نیز میشود.
کامروا
لغت نامه دهخدا
خجسته بادت و فرخنده و مبارک باد
نواز و خلعت و تشریف شاه کامروا.؟خدایگان جهان شادکام و کامروا
کمینه چاکر بر درگهش دو صدهوشنگ.فرخی.دل من چون رعیتی است مطیع
عشق چون پادشاه کامرواست.فرخی.بدولت و سپه و ملک خویش کامروا
ز نعمت و ز تن و جان خویش برخوردار.فرخی.جاودان شاد زیاد آن ملک کامروا
لشکرش بیعدد و مملکتش بی انداز.فرخی.همیشه این خاندان بزرگ پاینده باد و اولیاش منصور و اعداش مقهور سلطان معظم فرخ زاد فرزند این پادشاه بزرگ کامروا و کامکار و برخوردار از ملک و جوانی... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 109 ).
شاه مسعود براهیم که در ملک جهان
خسرو نافذحکم و ملک کامرواست.مسعودسعد.- کامروا بودن؛ بر مراد و آرزو کامیاب بودن. پیروز و موفق بسر بردن. در عیش و عشرت زیستن:
از آن پس دژ و گنج ومردم تراست
برین نامور بوم کامت رواست.فردوسی.دلشاد زی و کامروا باش و ظفریاب
بر کام و هوای دل و بر دشمن غدار.فرخی.کامروا باد و نرم گشته مر او را
چرخ ستمکاره و زمانه وارون.فرخی.دلشاد زی و کامروا باش و طرب کن
با طرفه نگاری چو گل تازه بگلزار.فرخی.پاینده باد و کامروا باد و شاد باد
آن شادیی که میل ندارد بهیچ غم.فرخی.دل آنجا گراید که کامش رواست
خوش آنجاست گیتی، که دل را هواست.اسدی.بزرجمهر بامداد بخدمت خسرو شتافتی و او را گفتی: «سحرخیز باش تا کامروا باشی ». ( مرزبان نامه ).
در روزگار کامروا باد و شادخوار
شاه ملوک، صدر سلاطین روزگار.مختاری.
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
معنی: آن که به آرزو و خواستش رسیده است، موفق، آن که خواسته و آرزویش رسیده است
جمله سازی با کامروا
به دو صد چشم نشد زلف ازو کامروا از رخش دیده حیران چه تواند دریافت؟
دلشاد زی و کامروا باش و ظفر یاب بر کام و هوای دل و بر دشمن غدار
از حسن به تدریج توان کامروا شد گلبن چه خیال است به یکبار گشاید
رواست گر لب تو کام جان ابن حسام روا کند که لبت جانفزای و کامرواست
دل ز خط زودتر از زلف شود کامروا شب ایام بهاران به سحر نزدیک است