کاشت. ( مص مرخم ) زراعت کردن و این ماضی بمعنی مصدر است. ( غیاث ). کاشتن. کشت و زراعت. ( ناظم الاطباء ). کشت.زرع. برزیگری کاشت است و داشت و برداشت. یعنی برزگرخوب آنست که خوب تواند کاشتن و نیک تواند آبیاری و حراست کردن و ببایست تواند درودن و احصا کردن. || ( اِمص ) اسم از کاشتن: کاشت، داشت، برداشت.
- کاشت و داشت و برداشت؛ از آن به سه عمل زراعت کنایت کنند.
|| ( فعل ) بمعنی روی برگردانید هم به نظر آمده است. ( برهان ). به این معنی محرف «گاشت » است. رجوع به «گاشت » در حرف گاف فارسی شود.
(مص مر. ) زراعت کردن، کاشتن.
کاشتن، کشت وزرع.
* کاشت و داشت: (کشاورزی ) کاشتن و نگهداری کردن.
کاشتن، کشت وزرع
( مصدر ) زراعت کردن کاشتن: [ بر زیگری کاشت است و داشت و برداشت ].
{implant , implantation} [پیوند] نصب یا انتقال همیشگی یا موقت کاشتینه به بدن
زراعت کردن، کاشتن.
کشت، کشاورزی، زرع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنفشه و سمن میغ تیغ تو ملکا بلاله کاشتن دشت کارزار تو باد
💡 در فزون یاری چو تخمی کاشتی روز بییاری به بار آید همی
💡 بر خاک درت کاشته شد تخم محبت امید که ما آب بیاریم به دیده
💡 اول او دوست داشت ایشان را پس به دل مهر کاشت ایشان را
💡 بلی درخت خلافی که کاشتند از پیش برست و دار شد و مرگ تلخ داد ثمر
💡 به هر گامی ز صحرا صد چمن کاشت گلستان روان همراه خود داشت