کار و کیا. [ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِمرکب ) کار و عمل. ساز. || گاه بجای کار وکیایی آید بمعنی امیری، پادشاهی، تسلط:
بر فلک جان راست صد کار و کیا
در زمین این تن چو خر خاید گیا.مولوی.عشق آن بگزین که جمله انبیا
یافتند از عشق او کار و کیا.مولوی.مه چو بی این ابر بنمایدضیا
شرح نتوان کرد از آن کار و کیا.مولوی ( امثال و حکم دهخدا ج 3 ).گفت اطفال من اند این اولیا
در غریبی فرد از کار و کیا.مولوی.لیک با باگندمان این آسیا
ملک بخش آمد دهد کار و کیا.مولوی.
(رُ ) (اِمر. ) ۱ - کار، عمل. ۲ - امیری، پادشاهی، تسلط. ۳ - جاه و جلال، شأن و مقام.
( اسم ) ۱ - کار عمل. ۲ - امیری پادشاهی کیایی تسلط: [ بر فلک جان راست صد کار و کیا در زمین این تن چو خر خاید گیا ]. ( مثنوی ) ۳ - جاه و جلال شان و مقام. کار کیا.
کار و عمل
کار، عمل.
امیری، پادشاهی، تسلط.
جاه و جلال، شأن و مقام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل کیست همه کار و کیاییش توی نیک و بد و کفر و پارساییش توی
💡 پادشا زاده ایست گشته گدا مانده بی مال و ملک و کار و کیا
💡 از طرفی روح امین آمد پنهان پیش دویدم که ببین کار و کیاها
💡 چو وقت آمد نماند آن پادشایی به کاری نامد آن کار و کیایی
💡 پیش چنین کار و کیا جان بده فقر به جان داند جود و سخا
💡 همه از وی برند نور و ضیا زانکه او راست ملک و کار و کیا