ژال
لغت نامه دهخدا
ژال. ( اِ ) ژاله. رجوع به ژاله شود:
بر ایشان ببارید چون ژال میغ
چه تیر از کمان و چه پولاد تیغ.فردوسی.در بعض فرهنگها این صورت و شاهد از بیت مذکور آمده است ولی ظاهراً بر اساسی نیست.
ژال. ( اِخ ) اگوستن. دانشمند فرانسوی نویسنده لغت نامه انتقادی و قاموسی در اصطلاحات کشتی رانی متولد به لیون ( 1795-1873 م. ).
فرهنگ فارسی
عالم فرانسوی ( و. لیون ۱۷۹۵ - ف. ۱۸۷۳ م. ) مولف [ [ فرهنگ انتقادی ] ] و فرهنگ لغات و اصطلاحات دریا نوردی.
ژاله
جمله سازی با ژال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز نرگسها سمن بر ژاله افشاند به ناخنها ز سوسن لاله افشاند
💡 شعاع خنجر و رفتار تیر و شکل کمان چو برق و ژاله و قوس قزح بهوقت بهار
💡 دهان لاله چو از ژاله پر شود گویی که در عقیق یمانی است درّ عمانی
💡 چون به برگ لاله ژاله اشک سرخش بر رخان چون به گرد ماه هاله خط سبزش بر عذار
💡 ای دلشدگان رخت به بستان آرید چون ژاله سرشک خویش بر گل بارید