چمنی

لغت نامه دهخدا

چمنی. [ چ َ م َ ] ( ص نسبی ) هر چیز سبزرنگ مانند چمن. ( ناظم الاطباء ).هر آنچه رنگی به سبزی چمن دارد. || نوعی از رنگ سبز. ( از آنندراج ). رنگی به رنگ سبزه چمن: سبز چمنی. || سایه سبزه. ( ناظم الاطباء ).
چمنی. [ چ َ م َ ] ( اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: از قرای بلوک رامجرد فارس است. ( از مرآت البلدان ج 4 ص 267 ).

فرهنگ عمید

به رنگ چمن، سبز.

فرهنگ فارسی

مولف مر آت البلدان نویسد: (( از قرای بلوک رامجرد فارس است ) )

جمله سازی با چمنی

💡 ای به بوی تو صبا شیفتهٔ هر چمنی عطرسایی چو خطت، بی سر و بی پا چو منی

💡 چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست افسوس، که این سرو به باغ چو منی نیست

💡 به طرف هر چمنی چشمه ای نموده روان به خاک هر قدمی دانه ای بنم کرده

💡 دیدم چمنی خندان‌، پر لاله و پر ریحان بر شاخ گلش مرغان‌، هرسو به غزلخوانی

💡 نه کس چوخد تو دیده است ماه در فلکی نه همچو قد تو رسته است سرودرچمنی

عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز