لغت نامه دهخدا
چشم پوشیدن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) مرادف چشم بستن. ( آنندراج ). اغماض کردن و بی اعتنایی نمودن. ( ناظم الاطباء ). نادیده انگاشتن و اغماض کردن. || کنایه از نابینا کردن و شدن. ( آنندراج ). || کنایه از مردن و چشم از جهان فروبستن.
چشم پوشیدن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) مرادف چشم بستن. ( آنندراج ). اغماض کردن و بی اعتنایی نمودن. ( ناظم الاطباء ). نادیده انگاشتن و اغماض کردن. || کنایه از نابینا کردن و شدن. ( آنندراج ). || کنایه از مردن و چشم از جهان فروبستن.
( مصدر ) اغماض کردن نادیده انگاشتن.
مرادف چشم بستن. اغماض کردن و بی اعتنایی نمودن. نادیده انگاشتن و اغماض و عفو کردن. یاکنایه از نابینا کردن و شدن.
چشم بستن، چشم برهم نهادن، نادیده انگاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم پوشیدن زدنیا بر خسیسان مشکل است نیست ممکن کاسه خود را گدا وارون کند
💡 چشم پوشیدن ز نیک و بد کمال بینش است دیده تا بینا شود باید که نابینا شود
💡 خوش است در دم رفتن، رخ تو را دیدن رخ تو دیدن و از خویش چشم پوشیدن
💡 چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن چشم پوشیدن ز غیر حق، به حق بینا شدن
💡 پرده خواب است ظلمت روشنایی دیده را چشم پوشیدن ز اوضاع جهان دشوار نیست
💡 از جمال حور مردان چشم پوشیدند و تو از عجوز دهر یک ساعت شکیبا نیستی