چرکین

لغت نامه دهخدا

چرکین. [ چ ِ ] ( ص نسبی ) چیزی کثیف. ( آنندراج ). هر چیز کثیف و پلید و ناپاک و ملوث. ( ناظم الاطباء ). چیز چرکدار. ( فرهنگ نظام ). چرک آلود. چرک آلوده. چرکن. چرکین. شوخگین. مُدَمِّس. ( منتهی الارب ). رجوع به چرک و چرکن شود. || ریم آلود. ( ناظم الاطباء ). چرگین. زخم و جراحت چرکدار. زخم چرکی. وَضِر. ( منتهی الارب ). رجوع به چرک و چرک آلوده و چرکن شود. || زنگ زده و زنگ خورده و زنگ گرفته. ( ناظم الاطباء ). || تیره شده. || زشت و کریه المنظر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چرگین و چرکین شدن شود.

فرهنگ معین

(چِ ) (ص نسب. ) آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد.

فرهنگ عمید

۱. هرچیز ناپاک و چرک آلود، چرک دار، شوخگین، ریمناک، ریمن، ریم آلود.
۲. ویژگی زخمی که از آن چرک بیاید.

فرهنگ فارسی

هرچیزناپاک وچرک آلود، چرکدار، شوخگین
( صفت ) ۱- آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد. ۲- زخمی که از آن چرک آید.
چیزی کثیف. هر چیز کثیف و پلید و ناپاک و ملوث. یا تیره شده.

جمله سازی با چرکین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شود ز تاب رخ آفتاب روز افزون سپید جامه چرکین شبیه رخ قصار

💡 دلق چرکین بر کنم آنجا ز سر خلعت پاکم دهد بار دگر

💡 جامه چرکین فقر هر که به بر کرد هیچ کسش رغبت سلام ندارد

💡 آلوده اش نبینی و چرکینش کاسوده از عَوار بود عوری

💡 افکنده به صدر بالشی چرکین پرگند چو گور مردهٔ کافر

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
دوری کن یعنی چه؟
دوری کن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز