چامین

لغت نامه دهخدا

چامین. ( اِ ) چامیر. چامیز.شاش. ( برهان ). بول. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). کمیز. ( ناظم الاطباء ). ادرار. پیش آب. و رجوع به شاش شود. || غایط.( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). و رجوع به غایط شود. || سرگین حیوانات را نیز گفته اند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). و آن را چمین نیز گفته اند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). چمین مخفف آن است. ( فرهنگ نظام ):
بس کن که هر مرغ ای پسر
کی خوش خورد انجیر تر
شد طعمه طوطی شکر
وان زاغ را چامین خر.مولوی ( از آنندراج ).و رجوع به چمین و سرگین شود.

فرهنگ معین

(اِ. ) شاش، بول.

فرهنگ عمید

۱. ادرار، بول، شاش، پیشاب.
۲. غایط.
۳. پلیدی.

ویکی واژه

شاش، بول.

جمله سازی با چامین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جعل خود راست می گوید، چه گویم؟ که خود اصلش ز سرگینست و چامین

کهیر یعنی چه؟
کهیر یعنی چه؟
پته یعنی چه؟
پته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز