چار گل
لغت نامه دهخدا
چارگل. [ گ ُ ] ( اِ مرکب ) قسمی از داغ. ( آنندراج ):
ز تعلیمیش پخته چارجل
بود نزد فارس خط چارگل.ملاطغرا ( در تعریف براق، از آنندراج ).|| کنایه از نقش پای سگ. ( آنندراج ). || چهارگل خودرو چون بنفشه و پنیرک و کدو و نیلوفر که جوشانده آنها جنبه داروئی دارد و بعنوان ملّین بکار میرود.
جمله سازی با چار گل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چار یارت در کنار گلشن اسلام تو چار سرو و چار جوی و چار حوض و چار گل
💡 گر بجنت بگذری حاشا که رضوان در رهت سوسن و سنبل بیفشاند بلی ناچار گل
💡 تا به رخسار تو شد آیینه گلشن دچار میکند تعظیم رویت در چمن ناچار گل
💡 بس که نتوانم که سازم چاره هجران او شعله آه من از دل میکند ناچار گل
💡 حاصل این باغ بر دامن گرانی میکند چون سپر بر پشت باید بستنت ناچار گل
💡 گر هواداری کند حفظش مزاج دهر را چار فصل از جوش آب و رنگ گردد چار گل