لغت نامه دهخدا
پیکانه. [ پ َ / پ ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) پیکان. ( فرهنگ نظام ).
پیکانه. [ پ َ / پ ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) پیکان. ( فرهنگ نظام ).
= پیکان
( اسم ) پیکان
{arrow , flèche (fr. )} [عمومی] نشانه ای برای مشخص کردن جهت که در متن چاپی ارجاع را می رساند
نشانههای برای مشخص کردن جهت که در متن چاپی ارجاع را میرساند.
تاق بندی
تاقچه بندی
💡 درین گرداب، قربانهاست ما را بخون آلوده، پیکانهاست ما را
💡 خورد عاشق چیست پیکانهای زهرآلود هجر وصل چون یار تو باشد بازجو لوزینه را
💡 وان برگهای بید تو گویی کسی به قصد پیکانهای پهن زبرجد کند همی
💡 شاخ و برگ بید چون پیروزه گون زنجیر گشت غنچه ها بر شاخ چون پیکانها بر تیر گشت
💡 چون تیر بر کمان نهد او، خواهم از هوس پیکانهای دیده نوازش فرو برم
💡 میشکافیدند تنهاشان بنیش تا برون آرند پیکانها ز ریش