روزمزد

لغت نامه دهخدا

روزمزد. [ م ُ ] ( ص مرکب ) آنکه مزد خود روز بروز ستاند. ( از یادداشت مؤلف ). کارگر یا کارمندی که حقوق رسمی و ثابت ماهانه ندارد و در مقابل روزهایی که کار میکند مزد دریافت میدارد. مقابل رسمی.
- روزمزد کردن؛ بکار گماردن کسی بعنوان روزمزد. میاومه. یِوام.
- روزمزدی؛ عمل و خدمتی که بمقاطعه نباشد بلکه مزد هر روز در آخر همان روز بکارگر داده شود. ( از یادداشت مؤلف ).
- کارمند روزمزدی؛ مقابل رسمی و پیمانی. آنکه بطور روزمزد استخدام شود.

فرهنگ فارسی

آنکه مزد خود روز بروز ستاند

جمله سازی با روزمزد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روح‌الله خالقی بالاخره در سن ۱۹ سالگی با گرفتن حکم تدریس موسیقی، به پدرش ثابت کرد که در «پیِ مطرب شدن نبوده‌است». او در این هنگام به تدریس ویلن و تئوری موسیقی در مدرسهٔ موسیقی مشغول شد. وی در سال ۱۳۰۷ ه‍. ش، به‌عنوان معلم روزمزد برای آموزش موسیقی در مدرسهٔ ورزش منصوب شد و در همین سال، پس از انتصاب علینقی وزیری به ریاست هنرستان موسیقی دولتی، در کنار وی به تدریس در آن هنرستان نیز مشغول شد.

💡 گبر در مصاحبه‌ای با هافینگتون پست گفت: «من شخصاً هرگز ندیده‌ام که یک جلسه کارگری بازتر و آماده‌تر برای جذب افراد بیشتر باشد - جنبش کارگری که اکنون می‌خواهد به‌خاطر افرادی که پشت میزها و در بازار عرق می‌ریزند صحبت کند. آشپزخانه‌های مک‌دونالد، رانندگان تاکسی، کارگران خانگی و کارگران روزمزد.»

💡 کارگری روزمزد یا روزمزدی نوعی کار حق‌الزحمه‌ای است که کارگر در آن دستمزدش را روز به روز بر اساس کاری که انجام می‌دهد دریافت می‌کند، بدون اینکه تضمینی برای ادامهٔ کار در فردا وجود داشته باشد.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز