پیشکشی

مترادف‌ها

هدیه، پیشکش، هدایا

لغت نامه دهخدا

پیشکشی. [ ک َ / ک ِ ] ( ص نسبی ) هدیه. تقدیمی. پیشکش. رجوع به پیشکش شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) هدیه تقدیمی پیشکش: چند روز او را مهلت دهند که پیشکشی سامان کرده بدرگاه معلی آید.

جمله سازی با پیشکشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بهر چنین هودج بارگشی دار دل پیش چنین شاهدی پیشکشی ساز جان

💡 می‌خواستمت پیشکشی لایق خدمت جان نیک حقیر است ندانم چه فرستم

💡 بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست در پیش تو ای جان جهان دل چه و جان چیست

💡 در بگشا کآمد خامی دگر پیشکشی کن دو سه جامی دگر

💡 برجه و کاهل مباش در ره عیش و معاش پیشکشی کن قماش رونق تجار بین

💡 او به عنوان نشانه‌ای از احترام و محبت، یک بسته کوچک از شیرینی‌های سنتی را به عنوان پیشکشی برای میزبان خود به همراه برد.

💡 در برخی سنت‌های قدیمی، ارائه یک پیشکشی ساده به بزرگ‌ترها هنگام ملاقات، نشان‌دهنده ادب و رعایت آداب معاشرت در میان اعضای جامعه بود.

💡 او با فروتنی بسیار، آن گلدان کوچک را به عنوان پیشکشی به صاحبخانه داد تا از لطف و مهربانی آن‌ها در برابر خود قدردانی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران