پیش افتادن

لغت نامه دهخدا

پیش افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) پیش اوفتادن. تقدم یافتن. مقدم شدن. جلو افتادن.تقدم پیدا کردن. پیشی جستن. سبقت گرفتن. || تفوق یافتن. برتری یافتن. || حادث شدن. روی نمودن. رخ دادن: که از آنچه نهاده باشد خبری ندهد که داند که چون ما بازگشتیم مهمات بسیار پیش افتد و تا روزگار دراز نپردازیم. ( تاریخ بیهقی ص 15 چ فیاض ) و بیرون این کارهای دیگر پیش افتد و همه فرایض است. ( تاریخ بیهقی ص 285 ).

فرهنگ معین

(اُ دَ ) (مص ل. ) ۱ - جلو زدن. ۲ - برتری یافتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) - تقدم یافتن مقدم شدن جلو افتادن سبقت گرفتن. ۲- تفوق یافتن برتری یافتن. ۳- روی دادن حدث شدن رخ دادن: و بیرون این کارهای دیگر پیش افتد و همه فرایض است. ( بیهقی )

ویکی واژه

جلو زدن.
برتری یافتن.

جمله سازی با پیش افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز عجز سعی ناقص چیزی نمی‌برد پیش افتادن است چون اشک اطفال را دویدن

💡 چه سان منزل شناس راه دل باشم، که از سستی کنم گر سعی پیش افتادن از خود، بر قفا افتم